آموزش عالی و دانشگاه، تجربه ارزشمند و قابل‌اعتنایی در همزیستی تحولی در رویارویی با زیست‌بوم تخصصی و محیط پیرامونی دارد. هر چند تحولات دانشگاه آرام، مؤثر و قابل تأمل است، ولی دانشگاه پدیده‌ای ناگهانی نبوده و دارای تاریخ پر فراز و نشیب و تحولی است (یمنی، 1388). در کشورهای مختلف و جوامع گوناگون، توسعه و گسترش آموزش عالی در ارتباط با چهارچوب نظری، مبانی و مدل‌های تئوریکی مختلفی صورت می‌گیرد که عمده‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: نظریه سرمایه انسانی[1]؛ نظریه یا رویکرد هزینه فایده[2]؛ نظریه تضاد و نظریه فمینیست‌ها. در این بین، نظریه سرمایه انسانی و نظریه هزینه فایده در توسعه و گسترش آموزش عالی، از اهمیت و نقش بیشتری برخوردار هستند. نظریه سرمایه انسانی[3] که بر پایه تحلیل اقتصادی گسترش آموزش عالی استوار است، مشارکت آموزش عالی را در رشد اقتصادی از طریق بهبود بخشی به کیفیت منابع انسانی می‌بیند؛ نظریه یا رویکرد هزینه فایده[4] نیز بیان می‌دارد که ماهیت گسترش آموزش عالی و مشارکت افراد در آن با هزینه‌ها و منابع متصور و ملاحظه تعادل بین هزینه‌ها و فایده‌ها پیوند خورده است (صالحی عمران، 1383).

امروزه، آموزش عالی در دنیا محور عقلانیت، رشد، بالندگی و توسعه علمی جوامع است. در واقع، نظام آموزش عالی از طریق تربیت نیروی انسانی متخصص و گسترش مرزهای دانش و فناوری و باز تولید فرهنگ، مهم‌ترین بستر توسعه و پیشرفت جامعه در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و فناوری محسوب می‌شود.  رسالت دانشگاه‌ها، علاوه بر انتقال و تولید دانش، عمدتاً شامل تعهد اخلاقی در قبال کمک به پیشرفت‌های فکری، فرهنگی و اقتصادی جامعه است. علاوه بر این برای دانشگاه‌های دولتی این رسالت، تعهدی قانونی است که تا اندازه‌ای بهبود اوضاع و شرایط کشور و منطقه را مورد نظر قرار دهند. به منظور عمل به این تعهد، دانشگاه‌ها باید در جهت کمک به کشف دانش جدید و ارج گذاری به دانش طلبی تلاش کنند.  با انجام چنین کاری، دانشگاه‌ها هم به شور و نشاط فکری و هم به رفاه اقتصادی جامعه کمک می‌کنند، شهروندانی فرهیخته تربیت می‌کنند، نسل جدید پیشگامان را در زمینه علوم انسانی، علوم محض و حرفه‌ها پرورش می‌دهند و درگیر فعالیت‌های خدمات عمومی می‌شوند تا از این طریق توجه و اعتماد شهروندان و بخش صنعت را به دانش اعضای هیئت‌علمی و دستاوردهای پژوهشی آنان معطوف بدارند (هیرش و وبر، 2003).

در خصوص مبانی شناخت، فلسفه، هویت و ماهیت دانشگاه، پاسخ به سؤالات زیر می‌تواند راهگشا باشد: فلسفه آموزش عالی چیست؟ منظور  از واژه دانشگاه یا یونیورسیته چیست؟ ویژگی  و وجه ممیزه این نهاد با نهادهای مشابه چیست؟ معنا و روح دانشگاه با توجه به بستر تاریخی آن چیست؟ یک دانشگاه چه کار ویژه‌هایی دارد؟ دانشگاه چه رسالت‌ها و کارکردهایی دارد؟ کارکردهای تکنیکی و کارکردهای هنجاری دانشگاه کدام‌اند؟ چه چیزهایی باید در دانشگاه آموخته شود؟ آیا دانشگاه منهای تفکر و منهای فلسفه ممکن است؟ یا به قول پل ریکور به کارگاه آموزشی و یا دانشگاه قدرت تبدیل می‌شود؟ اصولاً نهادی که نتواند ساختار کلی معرفت را بازنمایی کند و صرفاً مهارتی را یاد می‌دهد دانشگاه است؟ آیا ایده دانشگاه در ایران با غرب متفاوت است؟ آیا ایده دانشگاه در ایران پروبلماتیک شده است؟ فلسفه آموزش عالی در ایران با تاریخ آموزش عالی در ایران و نحوه شکل‌گیری دانشگاه ایرانی چه نسبتی دارد؟ آیا اصولاً توسعه آموزش عالی باید مبتنی بر نظریه باشد؟ آیا موج جدید تجاری‌سازی دانش ونئولیبرالیسم ایده دانشگاه را در معرض قرار نمی‌دهد؟ آیا کافی است که در او آموزش و پژوهش به معنای تخصصی کلمه جریان داشته باشد و در نهایت به تربیت نیروی انسانی متخصص و ارائه خدمات تخصصی به بازار و صنعت و جهان کار بپردازد و اخیراً نیز چنانکه گفته می‌شود کارآفرینی و تولید فناوری و ثروت بکند؟ یا نه دانشگاه نهادی اجتماعی و فرهنگی نیز هست و اهداف و انتظارات و آمال عام‌المنفعه عمومی در فلسفه تاریخی او مستتر است و در ذات خود رسالت روشنفکری و نقد و روشنگری اجتماعی و مأموریت‌های جامعه خواسته‌ی فرهنگی و اجتماعی دارد؟ استقلال دانشگاهی و آزادی علمی چه جایگاهی در فلسفه آموزش عالی دارند؟

دانشمندان از مفهوم دانشگاه به طور معمول برای ارجاع به نوع واحدی از نهاد سازمانی استفاده می‌کنند، علیرغم این واقعیت که دانشگاه‌ها، تفاوت‌های مهمی با این نوع نهاد سازمانی دارند. امّا موضوع این است، چه مفهومی از دانشگاه را در برنامه‌ریزی و توسعه دانشگاهی استفاده می‌کنیم. در این رابطه می‌توانیم انبوهی از تعاریف را مشاهده می‌کنیم که ممکن است با هم تعارض‌هایی داشته باشند. دانشگاه محل آموزش است؟ دانشگاه محل پژوهش است. دانشگاه محل انتقال اطلاعات است. دانشگاه محل فضیلت جویی و حقیقت جویی است. دانشگاه محل یادگیری است و از این قبیل سؤالات (یمنی و ثمری، 1389؛ یمنی، 1391).

به اعتقاد دکتر فراستخواه (جامعه شناس و صاحبنظر حوزه آموزش عالی)، پدیده دانشگاه را می توان از زوایای گوناگون بررسی کرد. دانشگاه بر مبنای رویکرد نهادگرا، خود یک نهاد اجتماعی است که در ارتباط پویا و مستمر با سایر نهادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شکل می گیرد و رشد پیدا می کند. بر این اساس دانشگاه و آموزش عالی را نمی توان جدا از زمینه اجتماعی آن مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار داد. (دکتر فراستخواه، سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران)

متأسفانه تا کنون به مسئله فلسفه دانشگاه در ایران، توجه کافی مبذول نشده است. اینکه چرا به این مسأله توجه نشده است خود می‌تواند محل پرسشی بنیادین باشد اما «فلسفه دانشگاه» حدود دویست سال بعد از کانت محل تأمل فیلسوفان بزرگ غربی بوده است. کانت، فیشته، شلایرماخر، همبولت، هایدگر، گادامر، دریدا، یاسپرس، هابرماس، نیومن، مک اینتایر از جمله این فیلسوفان هستند. البته نضج گیری دانشگاه در این دویست ساله همچنین به صورت دوری از این ایده‌ها و تعاملات تأثیر پذیرفته است. سؤالاتی از این دست که آیا استاد دانشگاه باید پژوهشگر باشد یا شأن معلمی می‌تواند از پژوهشگری باشد، چه رشته‌هایی در دانشگاه باید تدریس شوند و چه ایده‌ای باید به این رشته‌ها نظم دهد و جایگاه و نقش آن‌ها را تعیین کند، چه کسانی باید در دانشگاه درس بخوانند، دانشگاه محل آموزش است یا محل تحقیق و پژوهش، نسبت دانشگاه با دولت و جامعه و اقتصاد چیست، آیا دانشگاه باید مسائل مردم را حل کند یا منطق دانشگاه فارغ از تحولات و مسائل روزمره است، مکان شکل‌گیری دانشگاه کجا باید باشد و دارای چه ویژگی‌هایی باید باشد، آیا دانشگاه باید برای اسکان دانشجویانش برنامه داشته باشد و آیا این برنامه نسبتی با روح کلی دانشگاه دارد، مدیریت دانشگاه باید در دست چه کسی باشد و سؤالات بسیار دیگری از مواردی است که توسط فیلسوفان مورد تأمل بوده‌اند و البته هر یک به این سؤالات از زاویه خاصی پاسخ داده‌اند (مصباحیان، 1395).

مشکل بتوان تاریخ دانشگاه را مستقل از تاریخ تمدن غرب نوشت. تاریخ دانشگاه را می توان به سه دوره مسیحیت، دولت – ملت (مدرن) و جهانی شدن (اقتصاد گرایی) تقسیم کرد. منشأ دانشگاه مدرن نه در آکادمی افلاطون که در مدارس کلیسای جامع اروپای قرون وسطی قابل ردیابی است. دانشگاهی که برای قرن ها هدف آن بود که به اهداف جامعه مسیحی یاری رساند. نماد دانشگاهی این برش از تمدن غرب، دانشگاه پاریس است. با جدایی مدرن نهاد دولیت از نهاد دین (کلیسا)، اهمیت یافتن دولت و کم اهمیت شدن کلیسا، ماهیت آموزش عالی تغییر کرد و به سمت منافع ملی تغییر جهت داد. به عبارت دیگر، دانشگاهی که به وجود آمده بود تا به ایمان مسیحی خدمت کند، با پیدایش دولت – ملت، به نهادی تبدیل شد که قرار بود خود را وقف خدمت به منافع ملی کند. نماد این برش از تمدن غرب و این نوع مواجهه با دانشگاه، دانشگاه آلمانی هاله است. از دانشگاه برلین نیز به عنوان نمادی از عصر مدرن، مدرنیته فلسفی و ایده آلیسم آلمانی می پردازد. این دانشگاه به عنوان تأثیرگذارترین دانشگاه در سراسر تاریخ دانشگاه، دو ویژگی ممتاز دارد: نخست اینکه در جستجوی حقیقت است و نه در پی خدمت به دین و دولت و دوم اینکه به تأسیس رشته های دانشگاهی و تأکید بر اکتساب معرفت تخصصی می پردازد. در عصر جهانی شدن (اقتصاد گرایی) در تمدن غرب، محتوای نزاع بر خلاف دوره قبل که عمدتا ملی بوده است، ماهیت اقتصادی دارد. دانشگاهی که این دوره از تاریخ تمدن غرب را نمایندگی می کند، دانشگاه آمریکایی فینکس است. دانشگاهی که حدود سی سال پیش و در میانه عصر اقتصاد گرایی ایجاد شد و دانشگاهی است که هیچ هدفی جز تأمین منافع برای سهامداران خود و ارائه خدمات به مشتریان (دانشجویان) خود ندارد. پدیده ای کاملا نوظهور که عنوان آن دانشگاه و ماهیت آن تجارتخانه است (مصباحیان، 1388).

امروزه در مورد دانشگاه دو دیدگاه وجود دارد: کسانی که خود را متعهد به پیگیری سنت های گذشته (جستجوی حقیقت دینی یا دنیوی) دانشگاه می دانند – و سنت گرایان نامیده شده اند و کسانی که معتقدند چه خوب و چه بد، دانشگاه باید خود را با وضعیت بازار (عرضه و تقاضا) تطبیق دهند و به اصطلاح ترقی خواهان نامیده شده اند. سنت گرایان دانشگاه پاریس و برلین را الگو قرار می دهند و ترقی خواهان دانشگاه هاله و فینکس را. هیچکدام از این دو دیدگاه اما با نیازهای امروز جهان سازگار نیست. پیگیری دیدگاه سنت گرایانه، هم ناممکن است و هم با نیازهای امروز جهان بیگانه و بی ارتباط. ناممکن است چون حقیقت، به تبع جهان و آنچه در جهان است به کلی تجزیه شده است و پرتوافکنی بر هر جزئی از این جهان متکثر به عهده معرفتی سپرده شده است. از این رو، دستیابی به حقیقت، آنگونه که در گذشته فهم می شده است، ناممکن تر از گذشته شده است. بی ارتباط است چون عصر پسا اقتصادگرایی تاریخ تمدن غربی که بیش یا کم، تمام جهان را تحت تأثیر قرار داده است، مسائلی را پیش روی بشر نهاده که دانشگاه هرگز در گذشته با آن مواجه نبوده است. تلقی کارکردگرایانه، سود باورانه و به اصطلاح ترقی خواهانه از دانشگاه نیز نه ممکن است و نه مطلوب. ممکن نیست چون اولا جهت ترقی، تنگ نظرانه و ماتریالیستی است و ثانیا منبع ترقی زمین است و امکانات زمین محدود؛ و از همین رو است که گفته اند نهایت ترقی خواهی بن بست است و اینکه ترقی خواهی از پیشرفت هایش شکست می خورد، مطلوب نیست، چون در نهایت به نابودی معرفت و به نقض غرض دانشگاه می انجامد (مصباحیان، 1388).

علاوه بر بحران در ایده، معنا و فلسفه دانشگاه، نهاد تاریخی دانشگاه نیز با بحران مواجه است. چه کسی تصور می کرد که روزی خواهد رسید که دانشگاه بیش از آنکه نگران حقیقت یا معرفت یک ملت باشد، به تجارتخانه ای تبدیل شود که دغدغه آن، تأمین بیشترین منافع برای سرمایه گذاران خود و آموزش مهارتها و معارف مفید به "مشتریان" خود باشد. سرمایه گذاران و مشتریانی که خود را بی نیاز از ارجاع به "دیگری" می دانند. با در نظر داشتن چنان ایده و چنین نهادی از دانشگاه، می توان حکم کرد که دانشگاه در وضعیت اضمحلال قرار گرفته است. از نشانه های اضمحلال دانشگاه مدرن، بحران عمیقی است که جهان مدرن در آن قرار گرفته است، جهانی که در تغییرات اجتماعات انسانی و بینوا کردن بیش از نیمی از ساکنان خود نقش داشته است. دانشگاهی که از این رو، تأییدگر ماتریالیسم فلسفی و اکومونیسم و یا حتی فراتر از آن، برآمده از این جهان بینی ها باشد، دقیقا با همان افولی روبرو خواهد بود که دنیای ایجاد کننده این دانشگاهها با آن مواجه است (مصباحیان، 1388).

در سطح جهانی اگر تاریخ دانشگاه از چهار گدار عبور کرده است و اینک به ساخت گشایی خود از طریق شرح وضع موجود دانشگاه در قالب کلماتی محکم نظیر "دانشگاه در وضعیت اضمحلال کامل" و طرح وضع مطلوب آن در قالب عناصر و مؤلفه های "دانشگاه بدون شرط"، می اندیشد؛ در ایران، پرسش دانشگاه اصولا هنوز طرح نشده است. دانشگاه در جهان اگر ویژگی هایی همچون "تحقیق آزادانه پیرامون حقیقت"، "اتحاد سه عامل تحقیق، تدریس و فضای فرهنگی آزاد و خلاق"، "استقلال از دولت یا دانشگاه به مثابه دولتی درون دولت" در حال چالش است و در جستجوی نامشروط کردن و نامتعین ساختن خود است، در ایران، دانشگاه در وضعیتی نا امن قرار گرفته است: وضعیتی از احساس ناامنی که از خود ناامنی هولناک تر است. موقعیت دانشگاه در ایران، موقعیت متزلزلی است و اگر قرار باشد حرکتی به سمت شکل گیری ایده معاصری از دانشگاه، صورت گیرد، هیچ چاره ای وجود ندارد که چیستی دانشگاه مورد بازبینی و تأمل جدی قرار گیرد و این میسر نیست مگر اینکه توانایی و جسارت فکری افرادی که نسبت به این موقعیت متزلزل، احساس مسئولیت می کنند، به کار افتد و وضع موجود دانشگاه، تغییر یابد. دانشگاه باید با مسائل عصر، در دو سطح ملی و بین المللی، پیوند یابد و از این طریق، هم در نقد و افشای هر موقعیتی، و در اینجا موقعیت دانشگاه در ایران، صراحتی رادیکال داشته باشد و هم امکان وقوع موضوعات پیش بینی نشده را تأیید کند و به آن متعهد باشد. موضوعاتی که باید به نحوی مستقل مورد مطالعه قرار گیرند (مصباحیان، 1388).

دکتر ذاکر صالحی، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی در نشست فلسفه آموزش عالی ، به ارائه پرسشهای زیر پرداخته است: 

منظور  از واژه دانشگاه یا یونیورسیته چیست؟ ویژگی  و وجه ممیزه این نهاد با نهادهای مشابه چیست؟ پرسش از ایده دانشگاه یک پرسش فلسفی است. در این مورد سؤالات دیگری وجود دارد که بخشی از آنها بازگو می شود:

  • معنا و روح دانشگاه با توجه به بستر تاریخی آن چیست؟ دانشگاه چه رسالتها و کارکردهایی دارد؟ کارکردهای تکنیکی وکارکردهای هنجاری دانشگاه کدام اند؟ چه چیزهایی باید در دانشگاه آموخته شود؟ آیا دانشگاه منهای تفکر و منهای فلسفه ممکن است ؟ یا به قول پل ریکور به کارگاه آموزشی و یا دانشگاه قدرت تبدیل می شود؟ اصولا نهادی که نتواند ساختار کلی معرفت را بازنمایی کند و صرفا مهارتی را یاد می دهد دانشگاه است؟ ایا ایده دانشگاه درایران با غرب متفاوت است؟ ایا ایده دانشگاه درایران پروبلماتیک شده است؟ فلسفه آموزش عالی در ایران با تاریخ آموزش عالی در ایران ونحوه شکل گیری دانشگاه ایرانی چه نسبتی دارد؟ آیا اصولا توسعه آموزش عالی باید مبتنی بر نظریه باشد؟ ایا موج جدید تجاری سازی دانش ونئولیبرالیسم ایده دانشگاه را درمعرض قرار نمی دهد؟ استقلال آکادمیک و آزادی علمی چه جایگاهی در فلسفه آموزش عالی دارند؟

bullet در همین نشست، دکتر داوری اردکانی، چهره ماندگار، رئیس فرهنگستان علوم و استاد پیشکسوت فلسفه فرهنگ به تعدادی از این سؤالات پاسخ داده اند

bullet سخنرانی دکتر داوری اردکانی در نشست فلسفه آموزش عالی

bullet درباره دانشگاه؛ سرمقاله رئیس فرهنگستان علوم در نشریه شماره شصت و یک فرهنگستان

bullet دانشگاه: از تاریخ تا فلسفه، در ضرورت تحلیل تاریخی نهاد و بازاندیشی فلسفه ایده دانشگاه در متن جهانی آن

 

فلسفه آموزش عالی در جمهوری اسلامی ایران

 


به اعتقاد ذاکر صالحی (1396)، دانشگاه در ایران به عنوان یک نهاد مدرن از ابتدای شکل‌گیری خود، زیست بحرانی داشته است. از این رو، پیوسته هویت و کارکرد آن مورد مناقشه و بحث گروه‌های اجتماعی و نخبگان بوده است. این نهاد مدرن به جامعه سنتی آن روز ایران الصاق شد اما در فرایند تکوین و رشد خود، بسیاری از ابعاد وجودی آن همچون استقلال دانشگاهی و آزادی علمی ادراک نشد. در چهار دهه اخیر نیز این نهاد دچار تراکم نقش و انتظارات شد. گاهی از این نهاد توقع انتقال دانش و تربیت متخصص می‌رفت و گاهی تولید دانش دست اول و نظریه‌پردازی. زمانی انتظار این بود که به کانون فناوری تبدیل شود و در دوره‌ای دیگر، گرایش به تبدیل این نهاد به نهادی شبیه سازمان تبلیغات اسلامی یا باشگاه احزاب وجود داشته است. این تراکم نقش که گاهی تعارض نقش را برای دانشگاه ایرانی به دنبال داشته موجب سردرگمی هویتی و ابهام در کارکرد اصلی دانشگاه در جامعه ایران شده است. دانشگاه در ایران بدون بلوغ هنجارهای علم مدرن در درون یک جامعه سنتی تأسیس شد. درعین‌حال، هنجارهای مربوط به دانش سنتی حوزه‌های علمی قدیم هم بازشناسی و تجدید نشد. اکنون نه دانشگاه مدرن قرن نوزدهمی وجود دارد و نه دانشگاه پسامدرن حاصل از مدرنیته متأخر و انتقادی. دانشگاه ایرانی، تبلور بخش گسست های مزمن سنت و مدرن در درون جامعه ایرانی است. تاریخ این نهاد در کشور ما بیشتر نشان‌دهنده گسست بوده است تا تداوم. در ایران، پیگیری متناوب و یا همزمان این ایده‌ها و الگوها (با چهار نوع کارکرد متمایز) محصول همگرایی نظام‌مند و با برنامه و قصد قبلی نبوده است، بلکه ریشه در سردرگمی مفهومی و فقدان چارچوب‌های سیاست‌گذاری داشته و به دنبال آن، ضعف هویتی – کارکردی این نهاد علمی را به ارمغان آورده است. هر چند موج‌های چهارگانه فوق، دستاوردهای مقطعی را به دنبال داشته‌اند، اما ترکیب پازل هویتی، دانشگاه ایرانی را بی‌معنا و ناهمگون ساخته و عدم توانایی این نهاد نوپا را در ایفای نقش‌های متراکم و متعارض نادیده گرفته است. به نظر نگارنده، عدم تدوین درست فلسفه آموزش عالی در ایران، یکی از عوامل بروز این کاستی هویتی – کارکردی است (ذاکر صالحی، 1396).



یمنی (1391) رسالت‌های آموزش عالی را به این صورت عنوان کرده است: 1. انتقال دانش: حفظ دانش و توزیع گسترده آن­ها تحت اشکال متنوع آموزش کلاسی، خارج از دانشگاه، مشارکت در رسانه­ها، مقاله­های ترویجی، کتب درسی و... ولی محدود نمودن دانشگاه در بعد انتقال دانش، نگاه سطحی به عملکرد دانشگاهی است. باید کاربرد دانش در موقعیت خاص هر دانشگاه و جامعه آن صورت گیرد؛ یعنی نمی‌توان بر اساس اقتباس از تولیدات علمی محیط‌های دیگر مسائل بومی را فهمید. جهت نوزایی علمی پیوسته باید به نقد موقعیت‌های خاص پرداخت. این امر باید مورد توجه در سیاست‌گذاری‌های آموزش عالی قرار بگیرد و زمینه‌ی آن فراهم شود؛ 2. توسعه مهارت‌ها و توانمندی­ها: این رسالت با انتقال دانش متفاوت است. در انتقال دانش انبار شناخت و نقد آن مد نظر است؛ اما توسعه توانمندی یعنی استعداد و توانایی استفاده از آن‌ها در زندگی اجتماعی و اقتصادی؛ یعنی علاوه بر مهارت شغلی و حرفه­ای باید مهارت زندگی در خانواده و جامعه و بالندگی فردی به دست آید؛ 3. بالندگی اشخاص: تربیت افراد به صورت شهروندان مفید و بالنده مدنظر است که قابلیت پذیرش افکار، بروز افکار، برقراری ارتباطات انسانی، بررسی داده­ها، اندیشه ورزی، تصمیم‌گیری، اقدام، یادگیری بیشتر و فهم مسائل را به دست آورند؛ که چنین پرورشی تأثیرات زیادی بر جامعه پیرامون نیز خواهد داشت؛ 4. افزایش شناخت­ها: افزایش دانش از طریق پژوهش صورت می­گیرد و سازمان‌دهی یافته­های پژوهشی موضوعی است که باید مورد توجه فراوان قرار گیرد؛ 5. پاسخ به نیازهای جامعه: کارکردهای یک نهاد عموماً پنهان یا آشکارند. کارکرد آشکار قابل‌تشخیص و نهاد برای تحقق بخشیدن آن‌ها موجودیت یافته است. کارکرد نهان غیرعمومی و غیرقابل تشخیص‌اند و اگر قابل‌تشخیص هم باشند امری فرعی تلقی می‌شوند. کارکرد نهان ممکن است مقاصد اصلی و آشکار را تقویت کند یا ربطی به آن‌ها نداشته باشد و یا نتایج مغایر به بار آورد. آموزش‌وپرورش متضمن چنین کارکردهای پنهان یا آشکاری است (علاقه بند،1386:­54-53) مسائل قانونی، مبارزه با فقر، حفظ محیط‌زیست، حفظ و توسعه فرهنگ، حقوق زنان و کودک و. زمینه‌هایی است که دانشگاه باید به بحث در این رابطه بپردازد. مشارکت دانشجو در امور اجتماعی بسیار مهم بوده و با امکان آزادی بیان نظرات متفاوت و متضاد مطرح گردد و پذیرش کارکردهای متنوع دانشگاه امری ضروری در توسعه آن است. توسعه در تنوع افکار و رویکردها شکل می‌گیرد (یمنی، 1391).

همچنین محصولات خاص آموزش عالی از دیدگاه ایشان عبارت‌اند از: 1. نیروی انسانی ماهر و کارآمد: دانشگاه هم می‌تواند مسیر حرفه­ای دانشجویان را بی‌ارتباط با مسیر تحصیلی آن‌ها قرار دهد و هم می‌تواند موجبات توسعه مهارت‌ها را فراهم آورد؛ 2. شهروندان مسئول: تنها تخصص گرایی وظیفه دانشگاه محسوب نشده و توجه به نقش شهروندی دانشجویان در سیستم اجتماعی حائز اهمیت است؛3. کمک به پیشرفت علمی: پایه­ای برای تکامل دانش و توسعه­ی فناوری است که در کنار سایر بخش­های صنعتی، خدماتی و فرهنگی و... انجام می‌پذیرد؛ 4. کمک به توسعه فرهنگ: ذوق فرهنگی و زیباشناختی باید آموخته شود چرا که درک انسانی دانش‌آموختگان را افزایش خواهد داد؛ 5. کمک به تحلیل و اشاعه‌ی ارزش­ها: با درک شرایط و موقعیت واقعی دانشگاه، جامعه و تحولات این دو باید در نظر گرفته شود؛ 6. کمک به توسعه اقتصادی: لازم است جهت پرورش مهارت حرفه­ای دانشجویان و تناسب آموخته­های ایشان با بازار کار، مدیران دانشگاه نگاهی از بیرون به درون دانشگاه داشته و ارتباط لازم را در رابطه با نیازهای جامعه و رشته­های تحصیلی دانشگاه­ها فراهم آورند (یمنی،1391: 86-82).



bullet مهارتهای موردنیاز دانشجویان و دانش آموختگان بر اساس تحلیل اسنادی پژوهشها:

1 افزایش دانش تخصصی و حرفه‌ای، تولید و ترویج دانش نو

1 آشنایی با روش‌های پژوهش علمی، خلاقیت و مهارت علمی لازم برای تحقیق و پژوهش

1 مهارت‌های سواد اطلاعاتی و استفاده از فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی مناسب در زمینه‌های آموزش، پژوهش و ...

1 توانایی خود- اشتغالی و اشتغال‌زایی (کارآفرینی)

1 مهارت‌های مربوط به تغییر فرهنگ یادگیری ازجمله یادگیری مشارکتی، یادگیری مسئله محور، یادگیری خود هدایت‌گر، یادگیری مادام‌العمر

1 مهارت‌های مربوط به تفکر نقاد و خلاق، تفکر فلسفی، آفرینش گری، کاوشگری، پرسشگری، جستجوی حقیقت، توسعه اندیشه و رشد فردی

1 مهارت‌های ارتباطی، ارتباطات بین فردی، گروه‌های دوستی و تعاملات مثبت و سازنده

1 مهارت‌های اجتماعی و شهروندی، حقوق شهروندی، درک موضوعات اجتماعی و فرهنگی، نشاط و تحرک اجتماعی

1 مهارت‌های سیاسی و بصیرت افزایی، افزایش قدرت تحلیل، درک و فهم سیاسی

1 پرورش فضیلت‌ها و منزلت‌های انسانی، احترام به نوع بشر، حفظ محیط‌زیست

1 مهارت‌ها و باورهای دینی و مذهبی، افزایش معنویت، سالم‌سازی و نشاط معنوی و روحی، خودسازی اخلاقی، تربیت اخلاقی، دینی و معنوی

1 تقویت روحیه انقلابی و جهادی، استقلال‌طلبی، عدالت‌خواهی و آرمان‌گرایی

1 توانایی تصمیم‌گیری، توانایی حل مسئله و مهارت‌های مسئله گشایی

1 توانایی استقلال و خود انگیزشی، توانایی خلاقیت و نوآوری، توانایی رهبری و مدیریت

1 مهارت‌های مربوط به ایجاد و توسعه مشارکت جمعی، کار تیمی و فعالیت‌های گروهی

1 توانش های فرهنگی و هنری، درک زیبایی‌شناختی

1 اکتساب شایستگی‌ها و آماده شدن برای یک مسیر متنوع زندگی و استفاده از آموخته‌ها، دانش و مهارت‌های اکتسابی در عمل

 

مقالات و پژوهشهای برتر در حوزه مطالعات آموزش عالی و دانشگاه در ایران

  پژوهشها و مقالات حوزه مطالعات آموزش عالی ایران 



مقالات مرتبط

1 مصباحیان، حسین (1388). دانشگاه: از تاریخ تا فلسفه، در ضرورت تحلیل تاریخی نهاد و بازاندیشی فلسفه ایده دانشگاه در متن جهانی آن، فصلنامه تاریخ نگری و تاریخ نگاری. سال نوزدهم، شماره 1.

1 علیخانی، علی اکبر (1389). شیوه های تحول و بهبود آموزش عالی و پژوهش در ایران با تحلیل بر برخی مطالعات انجام شده، فصلنامه انجمن آموزش عالی ایران، شماره 1.



مطالب مرتبط

bullet مبانی شناخت آموزش عالی و دانشگاه

bullet نهاد دانشگاه در ایران

bullet اهمیت و جایگاه برنامه ریزی راهبردی در توسعه دانشگاه

bullet پرسشهای اساسی مدیریت نظام دانشگاهی

bullet پیش فرضها و اصول مهم در برنامه‌ریزی دانشگاهی بر اساس تحلیل اسنادی

bullet آینده نگاری راهبردی در دانشگاهها

bullet آینده پژوهی آموزش عالی

bullet دانشگاه پژوهی

bullet سیاستها و موضوعات راهبردی در هیئت امنای دانشگاهها