با توجه به چالش‌های متعددی که امروزه نظام آموزش عالی ایران با آن‌ها مواجه شده است، بهبود و تضمین کیفیت در آن الزامی شده است. کیفیت به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسائل در نظام‌های مختلف مطرح است. متأسفانه در جامعه ما نقش دانشگاه در پیشرفت و توسعه فراموش‌شده؛ به‌طوری‌که عمده‌ترین مشخصه آموزش عالی در سال‌های اخیر، کمی گرایی، مدرک‌گرایی و نهایتاً سیر نزولی شاخص‌های کیفی آن بوده است. با در نظر گرفتن مسائل داخلی و خارجی فراروی نظام آموزش عالی، مسئله کاهش کیفیت و لزوم توجه به آن باید از نگرانی‌های جدی جامعه به‌حساب آید. اصلاح و بهبود نظام آموزش عالی، مستلزم بازاندیشی و بازسازی در ساختارها، کارکردها و برنامه‌های آموزش عالی و استفاده از نگرش سیستمی و تفکر راهبردی در تحلیل دانشگاهی؛ تعهد و مسئولیت‌پذیری همه مسئولان است. کیفیت، یکی از مسائل غالب و عمده نظام آموزش عالی محسوب می‌گردد و در حقیقت، اثربخشی آموزش عالی مستلزم وجود کیفیت در آموزش‌های آن است. آموزش عالی در صورتی می‌تواند به اهداف خود نائل شود که به موضوع کیفیت، ارزیابی و بهبود آن به‌عنوان یک امر ضروری و مهم توجه نماید. توجه به کیفیت، نظام آموزش عالی را ملزم می‌دارد تا به ساختار سازی و استقرار نظامی برای ارتقا و تضمین کیفیت اقدام کند. بدیهی است که موفقیت برنامه‌های تضمین کیفیت وابسته به پذیرش و حمایت جامعه دانشگاهی در همه سطوح و نیز عملکرد مؤسسه به‌عنوان یک سازمان یادگیرنده با تعهد برای بهبود مستمر است؛ و این نیازمند وجود یک فرهنگ بهبود مستمر و ظرفیت‌سازی برای آن است. حاصل دو دهه نگرش سنتی به نظارت و ارزیابی در آموزش عالی ایران و توجه به آن، به‌عنوان یک فعالیت متمرکز، اداری، بوروکراتیک، موسمی و صرفاً برای رفع تکلیف و وابستگی صرف به آیین‌نامه‌ها، اساسنامه‌ها و بخشنامه‌های متمرکز و نیز استناد به یکسری شاخص‌های کمی فاقد اعتبار، نشان داده است که این‌گونه جهت‌گیری‌ها و چارچوب‌ها دیگر جوابگوی چالش‌های پیش روی نظام‌های دانشگاهی در حوزه کیفیت، بهبود و ارتقای آن نیست؛ بنابراین، باید چالش‌های موجود جهت استقرار ساختار تضمین کیفیت در آموزش عالی کشور موردبررسی قرارگرفته و با همکاری نهادهای حرفه‌ای مانند انجمن‌های علمی، به رفع آن‌ها مبادرت ورزید؛ چراکه بدون ایجاد ساختار تضمین کیفیت در آموزش عالی، انسجام موردنیاز جهت هماهنگ‌سازی فعالیت‌های متنوع این حوزه، حاصل نخواهد شد. در همین راستا، توجه خاص به زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و تأثیرات چشمگیر آن بر ساختار و مدیریت آموزش عالی و جهت‌گیری‌های آتی آن نیز از اهمیت به سزایی برخوردار است.



  در برنامه ریزی، ارزیابی و تضمین کیفیت نظامهای دانشگاهی بایستی به مهارتهای موردنیاز دانشجویان و دانش اموختگان در هزاره جدید توجه شود. برخی از این مهارتها، عبارتند از: افزایش دانش تخصصی و حرفه‌ای، تولید و ترویج دانش نو؛ آشنایی با روش‌های پژوهش علمی، خلاقیت و مهارت علمی لازم برای تحقیق و پژوهش؛ مهارت‌های سواد اطلاعاتی و استفاده از فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی مناسب در زمینه‌های آموزش، پژوهش و غیره؛ توانایی خود- اشتغالی و اشتغال‌زایی (کارآفرینی)؛ مهارت‌های مربوط به تغییر فرهنگ یادگیری ازجمله یادگیری مشارکتی، یادگیری مسئله محور، یادگیری خود هدایت‌گر، یادگیری مادام‌العمر؛ مهارت‌های مربوط به تفکر نقاد و خلاق، تفکر فلسفی، آفرینش گری، کاوشگری، پرسشگری، جستجوی حقیقت، توسعه اندیشه و رشد فردی؛ مهارت‌های ارتباطی، ارتباطات بین فردی، گروه‌های دوستی و تعاملات مثبت و سازنده؛ مهارت‌های اجتماعی و شهروندی، حقوق شهروندی، درک موضوعات اجتماعی و فرهنگی، نشاط و تحرک اجتماعی؛ مهارت‌های سیاسی و بصیرت افزایی، افزایش قدرت تحلیل، درک و فهم سیاسی؛ پرورش فضیلت‌ها و منزلت‌های انسانی، احترام به نوع بشر، حفظ محیط‌زیست؛ مهارت‌ها و باورهای دینی و مذهبی، افزایش معنویت، سالم‌سازی و نشاط معنوی و روحی، خودسازی اخلاقی، تربیت اخلاقی، دینی و معنوی؛ تقویت روحیه انقلابی و جهادی، استقلال‌طلبی، عدالت‌خواهی و آرمان‌گرایی؛ توانایی تصمیم‌گیری، توانایی حل مسئله و مهارت‌های مسئله گشایی؛ توانایی استقلال و خود انگیزشی، توانایی خلاقیت و نوآوری، توانایی رهبری و مدیریت؛ مهارت‌های مربوط به ایجاد و توسعه مشارکت جمعی، کار تیمی و فعالیت‌های گروهی؛ توانش های فرهنگی و هنری، درک زیبایی‌شناختی؛ اکتساب شایستگی‌ها و آماده شدن برای یک مسیر متنوع زندگی و استفاده از آموخته‌ها، دانش و مهارت‌های اکتسابی در عمل

 

با توجه به تجارب بین‌المللی در خصوص تضمین كیفیت در آموزش عالی، الگوی اعتبارسنجی به‌عنوان یكی از مناسب‌ترین الگوها برای تعیین كیفیت در آموزش عالی ایران تشخیص داده شده است. این الگو الگویی دو مرحله‌ای است. كه مرحله اول آن یعنی «ارزیابی درونی» به یكی از رویكردهای مهم (اما تا کنون فاقد بازده لازم) جهت بهبود كیفیت عملكرد نظام‌های آموزش عالی در ایران تبدیل شده است، مرحله دوم این الگو یعنی «ارزیابی بیرونی» پس از اتمام ارزیابی درونی در گروه‌های مشابه و تشكیل هیئت همگنان صورت می‌گیرد. كه در ایران، در موارد بسیار معدودی انجام شده است؛ بنابراین به‌منظور افزایش نقش نهاد های حرفه ای بیرونی مانند انجمن های علمی در فرایند ارزیابی نظام علمی کشور، از جمله الزامات قانون برنامه پنجم توسعه و سند نقشه جامع علمی کشور، لزوم توسعه همکاری وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با انجمن های علمی در ارزیابی، بررسی کیفیت و اعتبارسنجی مستمر گروه‌های آموزشی دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی بسیار محسوس است؛ لذا پیشنهاد می‌شود بسترسازی قانونی برای اعتبارسنجی و بررسی کیفیت برنامه‌های دانشگاهی با رجوع به این نهادهای حرفه‌ای شکل‌گرفته، نیز انجمن‌ها در ارزیابی کیفیت برنامه‌های تخصصی آموزش عالی مشارکت نمایند.



کیفیت در آموزش عالی، علم و فناوری به چه معناست؟

موضوع ارزشیابی کیفیت است و فرض ما در مورد کیفیت این است که کیفیت به معنای جور بودن عملکرد با هدفهای صحیح است یعنی اگر ما هدفهای صحیحی انتخاب کنیم و عملکرد ما با ان اهداف جور باشد، کیفیت را خواهیم داشت. ارزشیابی آموزش عالی و نظام علمی برای این است که اولا، هدفهای درستی انتخاب شود و دوم اینکه آن هدفهای درست، به درستی تحقق پیدا کنند و عملکرد ما متناسب و مطابق با این هدفهای درست باشد (میز آینده پژوهی آموزش عالی، پنل شماره 8، 1394).

طی سالهای گذشته، نسلهای مختلفی از کیفیت به عرضه آمدند. جور بودن عملکرد ما با استانداردهای پیشین در نسل اول بوده است. نسل بعدی، جور بودن عملکرد با خواسته مشتریان مستقیم شده است و در حال حاضر، تقریبا بحثهای جدی این شده است که عملکرد ما با آینده جور شود؛ یعنی اگر عملکرد آموزش عالی با آینده تناسب داشته باشد، کیفیت خواهیم داشت. منظور از آینده، شرایط و تقاضاهای نوپدید در محیط ملی و بین المللی است. در محیط ملی و بین المللی، مرتب تقاضاهای نوپدید ظاهر می شود. شرایط، فناوری و بازارها عوض می شوند. علم و دانش، مرزها، کرانه ها و سرحدهای آن مرتب در حال توسعه هستند و ما الان باید عملکردمان را با آینده تطبیق دهیم و در نتیجه اینجا آینده پژوهی ارزشیابی آموزش عالی هم اهمیت پیدا می کند. تا چه اندازه، ارزشیابی های آموزش عالی در کشور ما خواهند توانست روشهای کارآمد و درستی باشند و با این ارزشیابی ها چقدر می توانیم به آینده عزیمت کنیم (میز آینده پژوهی آموزش عالی، پنل شماره 8، 1394).

تعریف اصلی کیفیت: کیفیت به معنای جوربودن عملکرد ما با هدفهای صحیح

نسلهای کیفیت: 1. جور بودن عملکرد ما با استانداردهای پیشین؛ 2. جور بودن عملکرد ما با هزینه ها؛ 3. جور بودن عملکرد ما با خواسته مشتریان مستقیم؛ 4. جور بودن عملکرد ما با آینده: شرایط و تقاضاهای نوپدید در محیط ملی و بین المللی (فراستخواه، آینده ارزشیابی آموزش عالی، 1392).



امروزه نه تنها وسایل نیل به اهداف، پی در پی تغییر پیدا می کنند، خود اهداف نیز مرتب بازتعریف می شوند. ولی ما همچنان به به درک سطحی از اهداف و به شیوه های منسوخ، توسل می جوییم. آموزش عالی در دنیا در حال دگرگونی های ژرفی است. برنامه های آموزشی و پژوهشی، در حال تحول هستند. دانشگاهها مراودات محیطی و قالبیت انعطاف و مسئله گرایی خود را بیشتر می کنند. نمونه اش فرا رشته ها و میان رشته هاست. نقش نهادهای غیردولتی در آموزش عالی افزایش می یابد. دانشگاهها احساس می کنند که باید بیش از پیش برون گرا و پاسخگو به جامعه بشوند. فرایندهای در حال رشد جهانی شدن و آزاد شدن و فناوری اطلاعات و ارتباطات سبب شده است که دانشگاهها به عنوان نهادهای تفکر و معنا، از قیومیت دولتها بیرون بیایند و با جامعه و جهان اجتماعی ارتباط داشته باشند. این در حالی است که دانشگاههای ما از موقعیت مساعد و شانس لازم برای همراه ساختن مبتکرانه و خلاق  خود با آهنگ تحولات پیشرو جهانی برخوردار نیستند؛ چون مدیریت آنها و فضای کاری آنها تحت تأثیر شرایط و وضعیت کلان کشور است.

 

آموزش عالی و علم در دنیای امروز نه یک کالای تجملی، بلکه کالایی ضروری و شیه عمومی است، اما در جامعه ما جایگاهی حاشیه ای دارد. در زندگی مبتنی بر دانش، دانشگاه فقط یک نهاد خاص و یک پردیس محدود و به معنای ساختمان و فضا و مکان متمایز نیست، دانشگاه به عنوان مرکز تولید فکر و معنا و ظرفیتهای مشاوره تخصصی و خدمات علمی و فنی و نقد و روشنگری اجتماعی، در همه بخش ها حضور و مشارکت دارد، هر جا فکر و دانش هست، هر جا یک بسته اطلاعاتی به کار می آید، هر جا که دانش آموخته و متفکر و منتقد و کارشناس و متخصصی مورد نیاز است؛ در کارخانه، بازار، خدمات، بیمارستان، مدیریت، برنامه ریزی، فرهنگ و محیط زیست و در درون خود دولت، هر جا و هر وقت که نیاز به دانش و معنا هست (که همه جا و همه وقت نیز چنین است) دانشگاه نیز همان جا باید باشد.

دانشگاه فقط به پشتوانه استقلال، خودگردانی و آزادی های آکادمیک و با مدیریت های مستقل حرفه ای و از طریق همکاریهای آزاد بین المللی است که می تواند این رسالت ها را بر عهده بگیرد و جوابگوی جامعه باشد و در امحای فقر، بیسوادی، گرسنگی، آسیب های اجتماعی، بی هنجاری، بیگانگی، ترس و اضطراب، بیماری و در روشنگری درباره آثار زیانبار عدم مدارا، خشونت و تخریب محیط زیست و غیر آن، مشارکت جدی و نقش مؤثر ایفا کند. سرانجام الگوی ارزیابی درونی و بیرونی (اعتبارسنجی) با همکاری و تعامل شبکه ای از تمامی ذینفعان مانند دانشگاهها، انجمنهای علمی، نهادهای غیر دولتی، دولت و بازار کار؛ مطمئنا گزینه مناسب تری برای دوره گذار دانشگاه به ترازهای کیفیت جهانی (کلاس جهانی) است.



می توان گفت مدیریت کیفیت، همراه با مدیریت راهبردی و مدیریت بهره‌وری، ارکان سه‌گانه مدیریت مطلوب دانشگاه‌ها در دنیای امروز است. مدیریت دانشگاهی، با پذیرفتن پیچیدگی و پویایی سیستم دانشگاه در حکم سیستمی زنده، باید به طور دائم در پی درک حالاتی باشد که دانشگاه به خود می‌گیرد تا بتواند وضعیت آن را با توجه به شرایط پیرامونی و درونی آن، در جهت اثربخشی و موفقیت بیشتر بهبود بخشد. به این دلیل برای روبه‌رو شدن و مواجهه با چالش‌ها، لازم است در ساختار و محتوای دانشگاه‌ها و سازمان‌های دانشگاهی، تفکر مجدد کرد و پیچیدگی آن را فهمید. مطالعات تطبیقی آموزش عالی نشان می‌دهد؛ دانشگاه‌هایی موفق‌اند که از یک نظام چرخه زندگی دانشگاهی، یعنی نظام برنامه‌ریزی و توسعه، نظام اجرا، نظام نگهداری، ارزشیابی، تضمین کیفیت و اعتبارسنجی و نیز نظام تولید و توزیع برخوردار باشند؛ بنابراین، ارتقای كيفيت، رمز بقاي يك نظام آموزش عالي در دنيايي است كه روزبه‌روز رقابتي تر می‌شود. ايده دانشگاه مستقل، تنها به شرط استقرار نظام تضمين كيفيت عملی می‌شود.



عوامل مؤثر در ایجاد و توسعه رشته های دانشگاه

  1. هم‌راستا با اصول جامعه دانایی محور، دانشگاه کارآفرین و اقتصاد دانش‌بنیان
  2. جذابیت درونی و بیرونی و محبوبیت اجتماعی رشته و پذیرش به وسیله ذینفعان
  3. در راستای ظرفیت و پتانسیل‌های منطقه و زیست بوم دانشگاه
  4. در راستای شبکه‌سازی و ایجاد قطب علمی در حوزه علوم و فناوری‌های نوین و میان رشته‌ای‌ها
  5. دارای قدرت انطباق و انعطاف‌پذیری با تغییرات محیطی و نوآیندها
  6. مبتنی بر آینده اندیشی و آینده نگری و متأثر از نیروها، روندها، رویدادها و نوآیندهای جهانی
  7. وجود زمینه‌های پژوهشی و تولید علم در رشته / گرایش مورد نظر
  8. متناسب با بازار کار (پاسخگویی به تقاضای اقتصادی)
  9. توان جذب دانشجویان بومی، منطقه ای و ملی
  10. در راستای تعاملات مؤثر با محیط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در زمینه محلی، ملی و بین المللی
  11. توجه به آماردانش آموخته بومی و نرخ بیکاری موجود در رشته
  12. در راستای آمایش سرزمینی و توسعه متوازن و هدفمند دانشگاه با رویکردهای مأموریت گرایی، مزیت محوری و نیازسنجی
  13. توجه به منافع و مصالح جامعه (منطقه و کشور) به جای منافع فردی، گروهی، سیاسی و حزبی در ایجاد رشته /گرایش
  14. روزآمد بودن سرفصل‌ها، برنامه‌ها و محتواهای درسی و آموزشی
  15. وجود منابع علمی و اطلاعاتی در رشته موردنظر
  16. در راستای رفع نیازهای متنوع جامعه (پاسخگویی به تقاضای اجتماعی)
  17. متناسب با زیرساخت، امکانات و منابع مالی و انسانی موجود دانشگاه
  18. متأثر از حوزه‌های اولویت‌دار علم و فناوری، بنیان‌های میان‌رشته‌ای ها و فناوری‌های نوظهور قید شده در اسناد فرادستی
  19. در راستای ارتقای کیفیت و بهبود رتبه دانشگاه در سطح بندی دانشگاههای ایران
  20. در راستای مأموریت و اهداف دانشگاه
  21. وجود نیروی متخصص کافی برای آموزش و پژوهش در رشته موردنظر
  22. ملاحظه آمار دانشجویان انصرافی و اخراجی در رشته مورد نظر در مقیاس ملی و محلی
  23. در راستای رشته های موجود برای استفاده مشترک از منابع و تجهیزات
  24. توان ارائه آموزشهای کوتاه مدت به جامعه و ذینفعان بیرونی
  25. توان ارائه آموزشها به صورت مجازی


دانشگاه در ایران به عنوان یک نهاد مدرن از ابتدای شکل گیری خود، زیست بحرانی داشته است.  از این رو، پیوسته هویت و کارکرد آن مورد مناقشه و بحث گروهای اجتماعی و نخبگان بوده است. این نهاد مدرن به جامعه سنتی آن روز ایران الصاق شد اما در فرایند تکوین و رشد خود، بسیاری از ابعاد وجودی آن همچون استقلال آکادمیک و آزادی علمی ادراک نشد. در چهار دهه اخیر نیز این نهاد دچار تراکم نقش و انتظارات شد. گاهی از این نهاد توقع انتقال دانش و تربیت متخصص می رفت و گاهی تولید دانش دست اول و نظریه پردازی. زمانی انتظار این بود که به کانون فناوری تبدیل شود و در دوره ای دیگر، گرایش به تبدیل این نهاد به نهادی شبیه سازمان تبلیغات اسلامی یا باشگاه احزاب وجود داشته است. این تراکم نقش که گاهی تعارض نقش را برای دانشگاه ایرانی به دنبال داشته موجب سردرگمی هویتی و ابهام در کارکرد اصلی دانشگاه در جامعه ایران شده است (ذاکر صالحی، 1396).

دانشگاه در ایران بدون بلوغ هنجارهای علم مدرن در درون یک جامعه سنتی تأسیس شد. در عین حال، هنجارهای مربوط به دانش سنتی حوزه های علمی قدیم هم بازشناسی و تجدید نشد. اکنون نه دانشگاه مدرن قرن نوزدهمی وجود دارد و نه دانشگاه پسامدرن حاصل از مدرنیته متأخر و انتقادی. دانشگاه ایرانی، تبلور بخش گسست های مزمن سنت و مدرن در درون جامعه ایرانی است. تاریخ این نهاد در کشور ما بیشتر نشان دهنده گسست بوده است تا تداوم. در ایران، پیگیری متناوب و یا همزمان این ایده ها و الگوها (با چهار نوع کارکرد متمایز) محصول همگرایی نظام مند و با برنامه و قصد قبلی نبوده است، بلکه ریشه در سردرگمی مفهومی و فقدان چارچوب های سیاست گذاری داشته و به دنبال آن، ضعف هویتی – کارکردی این نهاد علمی را به ارمغان آورده است. هر چند موج های چهارگانه فوق، دستاوردهای مقطعی را به دنبال داشته اند، اما ترکیب پازل هویتی، دانشگاه ایرانی را بی معنا و ناهمگون ساخته و عدم توانایی این نهاد نوپا را در ایفای نقش های متراکم و متعارض نادیده گرفته است. به نظر نگارنده، عدم تدوین درست فلسفه آموزش عالی در ایران، یکی از عوامل بروز این کاستی هویتی – کارکردی است (ذاکر صالحی، 1396).

ذاکر صالحی، غلامرضا (1396). دانشگاه ایرانی و مناقشه هویتی – کارکردی: در جستجوی الگوی گم شده. پژوهش نامه مبانی تعلیم و تربیت، 7 (1)، 43-27.

 

تجربیات حاکی از این است که دانشجو، شیوه رفتار با مخالف و منتقد خود را در دانشگاه می آموزد؛ همین طور چگونگی تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی و همین طور رویکرد متناسب را. در واقع، دانشگاه باید بتواند ارزش‌ها، نگرش‌ها، و هنجارهای مورد نیاز جامعه و نسل‌های بعدی را در دانشجویان درونی کند و آنها را افرادی خلاق، نوآور، آینده نگر و با دیدی گسترده و در عین حال پایبند و دغدغه‌مند نسبت به میراث فرهنگی و دینی کشور خود تربیت کند و مهارت‌های لازم را در آنها به وجود آورد. در واقع، در صورتی می‌توان دانشگاه را موفق ارزیابی کرد که ارزش‌ها، نگرش‌ها، دانش‌ها و مهارت‌های لازم را برای به دوش کشیدن این رسالت‌ها به دانشجویان منتقل کند وآنها را برای پذیرفتن مسئولیت‌ها در جامعه آماده کند. دانشجو اگر نتواند در دانشگاه فعالیتهایی مانند نهادسازی، حرکتهای تیمی و گروهی، تجربه های اجتماعی و زیستی (خوابگاه)، سخنرانی، مباحثه و مناظره و نقد و انتقاد را مشق کند، فاقد اعتماد به نفس لازم خواهد بود و برای انجام چنین فعالیتهایی در اجتماع، کنش و واکنشهای شتاب زده ای خواهد داشت که نمی توان پایان دل چسبی برایش متصور بود.



بر اساس آنچه هم اکنون در آموزش عالی ایران در سه بخش آموزش، پژوهش و فرهنگ مشاهده می شود، خطر بی خاصیت شدن، دانشگاه را تهدید می کند. اعتبار دانشگاه و شأن انسان دانشگاهی رو به کاهش است. در این وضعیت، دانشگاه دیگر منتقد وضع موجود نیست، بلکه دانشجویانی سر به زیر و منفعل تحویل می دهد. بیشتر استادان هم دغدغه ای جز جلو بردن طرحهای پژوهشی و مقالات برای به دست آوردن امتیازات ترفیع، تبدیل وضع و ارتقا ندارند. طرفداران تئوری مرگ دانشگاه معتقدند روحیه نقادی و روشنگری دانشگاه که باعث پیشرفت و توسعه جامعه می شد، از دست رفته است. عدم توجه به تقویت روحیه انتقادی در باب معضلات نظام اجتماعی، باعث می شود تا تفکری ضدآکادمی شکل بگیرد و فضای روشنفکری و بحث در باب مسائل عینی و واقعی جامعه را به فضایی بیرون از دانشگاه منتقل کند. به وجود آمدن امری جدید به عنوان "دانشجوی پولی" مروج مدرک گرایی و نمره محور شدن کلاس درس شده است. فعالان عرصه آموزش عالی، سرگرم درآمدزایی و مدرک سازی شده اند و با نگاهی مادی و حسابگرانه بر اساس مد دانشگاهی، جامه به تن می کنند. مهارت گرایی، معناگرایی، معرفت گرایی و معنویت گرایی به فراموشی سپرده یا به شدت کمرنگ شده است. از جهت دیگر، وضعیت فاجعه بار پایان نامه های دانشجویی، خود نشان از شکست پروژه پژوهش محوری دانشگاه دارد؛ چرا که اگر نیک بنگریم تقریبا عموم پایان نامه ها در رشته های مختلف هیچ ایده جدیدی در جهت رفع و اصلاح مشکلات جامعه در سطوح مختلف ندارند و صرفا تدوین مطالب چند کتاب یا ایده های تکراری دیگر در کنار هم است که در جمعی محدود و خودمانی دفاع می شوند و بهترین نمره ها به آنها تعلق می گیرد. اگر از بحث انتحال یا سرقت علمی که تیشه به ریشه علم و اندیشه این مرز و بوم زده بگذریم، آیا بر اساس آنچه اشاره شد، نباید نگران کارآمدی این نظام علمی و دانشگاهی بود. نمی توان صرفا امیدوار بود تا این وضعیت بهبود یابد، بلکه باید انحنای این دایره تکراری و ملال آور را بر هم زده و به جهت نجات دانشگاه از این مرگ حتمی تلاش کرد (برگرفته از فصلنامه برگ فرهنگ دانشگاه تهران، با اندکی تلخیص و تغییر)



متأسفانه در بسیاری از سازمانهای ایران، مدیریت بعضا شامل این موارد می شود: جزئی نگری و دخالت در موارد جزئی و حاشیه ای، کنترل و مچ گیری، استفاده و یا سوء استفاده از جایگاه اقتداری و قدرت نهادی؛ باثبات دانستن محیط، وابستگی صرف به آیین نامه ها، پاراف و ارجاع نامه، برگزاری جلسه ها و همایش های متعدد بدون برونداد و خروجی، انعطاف ناپذیری، روزمره گی و پرداختن به امور خرد و جزئی؛ محافظه کاری و اشتغالات روزمره، تصمیم گیری تصادفی، دلبخواهی، فردی، جناحی و سلیقه ای؛ تصمیم گیری بر پایه نبوغ، شهود و قضاوت شخصی و در موارد معدود، ارائه راهبردهای غیر واقع بینانه که باور کنید انجام بسیاری از اینها نه نیاز به آموزش و تخصص دارد و نه نیاز به مدیران پروازی! اینها منجر می شود به طولانی شدن فرایندها، پیچیدگی ساختارها، کاهش انگیزه و مشارکت، از دست دادن زمان، هدر دادن سرمایه های انسانی و مادی، مهاجرت نخبگان و ...

 اما در محیط به شدت رقابتی، متغیر پیچیده و آشوبناکِ سازمانهای امروز، مدیریت یعنی دارا بودن علم، هنر، فن و تعهد؛ مدیریت یعنی توان تصمیم گیری، ارزشیابی، حل مسئله و گزینش راه حل در موقعیتهای پیچیده و توأم با عدم قطعیت (بر پایه خردجمعی و اتخاذ تصمیمات صحیح و به موقع و بر مبنای اخذ اطلاعات از زیردستان، شوراها و کمیته ها، نظام آمار و اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتی)؛ مدیریت یعنی هنر رهبری (فرآیند نفوذ در دیگران و برانگیختن آنها براى همکارى با یکدیگر در جهت تحقق هدف هاى گروهى با ایجاد انگیزه، ارتباط مؤثر و استفاده از قدرت عاطفی)؛ مدیریت یعنی فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی؛  مدیریت یعنی فن و هنر آینده نگری و آینده اندیشی؛ مدیریت یعنی هنر و فن راهبردشناسی؛ مدیریت یعنی علم، هنر و فن برنامه ریزی؛ مدیریت یعنی دارابودن تفکر پویا، راهبردی و سیستمی؛ مدیریت یعنی کل نگری و در نظر گرفتن سازمان و جامعه به عنوان یک کل؛ مدیریت یعنی هنر بهره وری از منابع محدود؛ مدیریت یعنی باور کارکنان؛ مدیریت یعنی ایجاد انگیزش و مشارکت؛ مدیریت یعنی هنر تفویض اختیار؛ مدیریت یعنی ایجاد خلاقیت و نوآوری؛ مدیریت یعنی حذف تشریفات و بوروکراسی زائد؛ مدیریت یعنی هنر نظم بخشی به آشفتگی و آشوب (نظم در بی نظمی)؛ مدیریت یعنی هنر استفاده از مدیریت دانش و هوشمندی سازمانی کارکنان؛ مدیریت یعنی فرایندگرایی، مدیریت فرایندها و اصلاح فرایندها؛ مدیریت یعنی هنر استفاده از منابع و سرمایه انسانی؛ مدیریت یعنی توجه به استعدادهای سازمانی؛ مدیریت یعنی حکمرانی خوب؛ مدیریت یعنی هنر استفاده از فناوری ها؛ مدیریت یعنی تبدیل سازمان به سازمان یادگیرنده؛ مدیریت یعنی تبدیل سازمان به سازمان سازگارشونده؛ مدیریت یعنی پاسخگویی و شفاف سازی؛ مدیریت یعنی توجه به تضمین کیفیت؛ مدیریت یعنی انعطاف پذیری؛ مدیریت یعنی ارتباطات اثربخش؛ مدیریت یعنی ایجاد فرهنگ مطلوب سازمانی؛ مدیریت یعنی ایجاد تعهد و وابستگی سازمانی در اعضا؛ مدیریت یعنی سلسله مراتب سیال؛ مدیریت یعنی حرکت از سلسله مراتب به سمت مشارکت و کار گروهی؛ مدیریت یعنی تعهد به قدرتمندسازی و توانمندسازی، همراهی، حمایت و مداخله مثبت؛ مدیریت یعنی سرمایه گذاری بر روی دستاوردها و نه ورودی ها؛ مدیریت یعنی برآورده کردن نیازهای مشتریان، ذینفعان و اعضا و نه بوروکراسی؛ مدیریت یعنی ایجاد درآمد به جای هزینه کردن؛ مدیریت یعنی پیشگیری به جای درمان؛ مدیریت یعنی توجه به نظام تشویق و پاداش؛ مدیریت یعنی تیم سازی و کار گروهی؛ مدیریت یعنی دارا بودن تفکر خلاق، تفکر مثبت و تفکر در زمان؛ مدیریت یعنی شایسته سالاری و دارا بودن صلاحیتهای حرفه ای؛ مدیریت یعنی رقابت برای بقا و به دست آوردن مزیتهای رقابتی؛ مدیریت یعنی کارآفرینی و مهارت افزایی؛ مدیریت یعنی تعهد به فرهنگ، باورها، هنجارها، اخلاق، تربیت، معنویت و ارزشهای متعالی یک جامعه و ....

 

آموزش عالی در جهان دچار وضعیت "فوق پیچیدگی" شده است. از یک سو، فرصتهای آموزشی بسط یافته و با افزایش دانشگاهها و دانشجویان در مقیاس جهانی، عدالت آموزشی گسترش می یابد. اما در عین حال با این گسترش فزاینده، دولت ها از تأمین بودجه و امکانات لازم دانشگاهها ناتوان و عاجز شده و در نتیجه مشارکت متقاضیان آموزش عالی در تأمین بخشی از هزینه ها به ضرورت اجتماعی اجتناب ناپذیری بدل شده و این نگرانی را پدید آورده است که آموزش عالی دور باطل نابرابری های اجتماعی را بازتولید کند. از سوی دیگر، ظهور جامعه دانش بنیان، نیازمندی جامعه به نهاد دانشگاه را به امری واقعی تر تبدیل کرده و دانشگاه را نیز به سوی پاسخگویی به نیازهای روز جامعه سوق داده است. اما مجددا این نگرانی را پدید آورده که رسالت اساسی دانشگاه برای کشف حقیقت و بسط مرزهای دانش و تأمین نیازهای فردا فراموش شده و نهاد دانشگاه به یک مؤسسه خدمات آموزشی و پژوهشی بازاری و سرمایه سالار تبدیل شود.

مجموعه این تناقضات، تردیدها و پرسش ها، باعث شده است تا امروز در جهان از بحران آموزش عالی سخن بگویند و ماهیت آن را ماهیتی شناختی و معرفتی بدانند. آنچه در جهان واقع رخ داده است، تغییر بستر اجتماعی آموزش عالی است. به عبارت دیگر، فهم آموزش عالی جدید و تحولات آن، نیاز اساسی ماست. از این رو، دانشگاههای ما برای تولید و اشاعه تفکر و دانش و خلاقیت، برای اکتشاف و نوآوری و فناوری، برای پاسخگویی در قبال مسئولیت های اجتماعی و فرهنگی و نقد و روشنگری خود، برای همکاریهای علمی بین المللی و سرانجام برای کارآفرینی و تولید ثروت و ارزش افزوده، نیاز به طراحی راهبردی دارند که جز با مشارکت و یکپارچگی و رعایت اصل هم افزایی به دست نمی آید. دستیابی به چنین طرح و برنامه راهبردی نیازمند تغییر الگوی ذهنی ماست. این بستر و چارچوب نوین ذهنی، جوهره و بنیان تفکر استراتژیک را تشکیل داده و عبارت از پارادایم فکری جدید است.

پارادایم فکری جدید، یعنی پارادایم تحول در دانشگاه باید به عنوان یک تنظیم کننده و هماهنگ کننده میان تحولات محیطی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از یک سو و توسعه علمی نهاد دانشگاه از سوی دیگر نقش آفرینی کند. اگر این پارادایم تحول در دانشگاه مبنا قرار گرفته و مبانی خرد و عقلانیت ما را در حیطه مسائل و مفاهیم آموزش عالی به صورت هماهنگ و تثبیت شده عرضه بدارد، بسیاری از چالش ها و مسائل حل می شوند. بنابراین، نکته اساسی، تبیین و تفهیم این مطلب است که پیش نیاز تدوین برنامه راهبردی، تعریف و تبیین یک الگوی ذهنی جدید درباره مفهوم تحول در دانشگاه می باشد.



  پژوهشها و مقالات حوزه مطالعات آموزش عالی ایران



مقالات و پژوهشهای برتر در حوزه مطالعات آموزش عالی و دانشگاه در ایران

 

مبانی شناخت آموزش عالی و دانشگاه



مطالب مرتبط

 bullet پژوهشها و مقالات حوزه مطالعات آموزش عالی ایران

bullet  مطالب و نکات آموزشی

bullet نشریه های اطلاع رسانی - ترویجی

bullet  بروشورهای آموزشی

bullet  نشریه های علمی در حوزه مطالعات و تحقیقات آموزش عالی و دانشگاه در ایران 

bullet  همایش و کنفرانس در حوزه مطالعات و تحقیقات آموزش عالی و دانشگاه در ایران 

bullet  کتابشناسی در حوزه مطالعات و تحقیقات آموزش عالی و دانشگاه در ایران

bullet پایگاههای مفید