شنبه, ۰۵ فروردین ۱۳۹۶

 

برای درک فرایند برنامه ریزی دانشگاهی، آشنایی نسبی با مبانی شناخت آموزش عالی شامل: الگوها، رویکردها، رسالتها، کارکردها، تحولات و چالشها، آسیبها و نیز شناخت ماهیت، فلسفه، تاریخ و جامعه شناسی علم و آموزش عالی اهمیت دارد.

دانشگاه، سازمانی بسیار پویا، فرا پیچیده و از نوع نظام‌های اجتماعی با بازیگران متعدد و متنوع محسوب شده و به دلیل سرعت زیاد تغییر و تحول اطلاعات (مهم‌ترین عامل تغییر و تحول سیستمها)، تغییر و توسعه دانشگاهها سریع است. درنتیجه برنامه‌ریزی راهبردی، خاص و ویژه این محیط فرا پیچیده است.

با توجه به روندهای جاری و آتی جهانی،مدیریت و برنامه‌ریزی نظام‌های دانشگاهی، اهمیت مضاعف یافته است.

 جهانی‌شدن دانشگاه و درنتیجه متنوع شدن مأموریت‌ها و مقاصد دانشگاه، موجب شده تا انواعی از دانشگاه‌های مختلف با اهداف و مقاصد متنوع پدید آیند. بدین ترتیب، هر دانشگاهی با توجه به سیاست‌های توسعه‌ای خویش و با توجه به پیشینه، مأموریت‌ها و مقاصدش، برنامه‌ریزی خاصی را دنبال می‌کند. علاوه بر این، برنامه‌ریزی راهبردی در دانشگاه، در زمان فعلی به دلیل سرعت زیاد تغییر دانشگاه‌ها، جهانی‌شدن آن‌ها و تغییرات محیطی، نمی‌تواند از دستورالعمل‌های مشخصی پیروی کند.

مسئله مهم برای برنامه‌ریزی دانشگاهی، تغییرات سریع نیازهای جامعه است؛ چراکه برنامه‌ریزی نیازمند شناخت نیازهای جامعه است.

به‌منظور مطالعه پدیده‌های دانشگاهی در اکوسیستم دانشگاهی و انجام برنامه‌ریزی در دانشگاه، کاربرد رویکرد سیستمی، تفکر همه‌جانبه نگر و تفکر راهبردی، اهمیت دارد.

باید توجه داشت علاوه بر اینکه بین هویت دانشگاه و زمینه آن با امر برنامه‌ریزی، ارتباط وجود دارد؛  بین سیاست‌گذاری و جریان برنامه‌ریزی، ارتباط وجود داشته و بین تفکر برنامه‌ریزی و جریان برنامه‌ریزی نیز، ارتباط وجود دارد.

در برنامه‌ریزی نظام‌های دانشگاهی، خصوصیاتی مانند آینده‌نگری، منظم و حرفه‌ای بودن، واقع‌گرایی، وسعت ازلحاظ میدان و محتوا و تعهد رسمی باید لحاظ گردد.

توجه به مهارتهای موردنیاز دانشجویان و دانش آموختگان در برنامه ریزی نظامهای دانشگاهی شامل: افزایش دانش تخصصی و حرفه‌ای، تولید و ترویج دانش نو؛ آشنایی با روش‌های پژوهش علمی، خلاقیت و مهارت علمی لازم برای تحقیق و پژوهش؛ مهارت‌های سواد اطلاعاتی و استفاده از فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی مناسب در زمینه‌های آموزش، پژوهش و غیره؛ توانایی خود- اشتغالی و اشتغال‌زایی (کارآفرینی)؛ مهارت‌های مربوط به تغییر فرهنگ یادگیری ازجمله یادگیری مشارکتی، یادگیری مسئله محور، یادگیری خود هدایت‌گر، یادگیری مادام‌العمر؛ مهارت‌های مربوط به تفکر نقاد و خلاق، تفکر فلسفی، آفرینش گری، کاوشگری، پرسشگری، جستجوی حقیقت، توسعه اندیشه و رشد فردی؛ مهارت‌های ارتباطی، ارتباطات بین فردی، گروه‌های دوستی و تعاملات مثبت و سازنده؛ مهارت‌های اجتماعی و شهروندی، حقوق شهروندی، درک موضوعات اجتماعی و فرهنگی، نشاط و تحرک اجتماعی؛ مهارت‌های سیاسی و بصیرت افزایی، افزایش قدرت تحلیل، درک و فهم سیاسی؛ پرورش فضیلت‌ها و منزلت‌های انسانی، احترام به نوع بشر، حفظ محیط‌زیست؛ مهارت‌ها و باورهای دینی و مذهبی، افزایش معنویت، سالم‌سازی و نشاط معنوی و روحی، خودسازی اخلاقی، تربیت اخلاقی، دینی و معنوی؛ تقویت روحیه انقلابی و جهادی، استقلال‌طلبی، عدالت‌خواهی و آرمان‌گرایی؛ توانایی تصمیم‌گیری، توانایی حل مسئله و مهارت‌های مسئله گشایی؛ توانایی استقلال و خود انگیزشی، توانایی خلاقیت و نوآوری، توانایی رهبری و مدیریت؛ مهارت‌های مربوط به ایجاد و توسعه مشارکت جمعی، کار تیمی و فعالیت‌های گروهی؛ توانش های فرهنگی و هنری، درک زیبایی‌شناختی؛ اکتساب شایستگی‌ها و آماده شدن برای یک مسیر متنوع زندگی و استفاده از آموخته‌ها، دانش و مهارت‌های اکتسابی در عمل

نقش آمایش سرزمین در برنامه‌ریزی بلندمدت نظام‌های دانشگاهی مهم است و باید به آن توجه کرد.

نمی‌توان برای برنامه‌ریزی راهبردی نظام‌های دانشگاهی از الگوهای رایج و عمومی به‌ویژه در حوزه صنعت و بازار استفاده کرد.

هر مؤسسه و حتی دو دانشگاه، باید الگوی برنامه‌ریزی راهبردی متفاوتی داشته باشند چه رسد به اینکه برنامه‌ریزان بخواهند محیط دانشگاهی را با محیط تجارت تطبیق دهند و از برنامه‌ریزی راهبردی دنیای تجارت برای دانشگاه که سیستمی بسیار پیچیده‌تر است، اقتباس نمایند.

کاربرد آینده‌نگری، آینده‌اندیشی و آینده‌پژوهی و روش‌های آن مانند سناریونویسی در برنامه‌ریزی راهبردی نظام‌های دانشگاهی بیش‌ازپیش، باید مدنظر باشد.

نظام نیازسنجی در دانشگاه‌ها باید تدوین، مستقر و بهینه‌سازی شود.

نظام دانشگاه پژوهی در دانشگاهها باید تدوین، مستقر و بهینه سازی شود زیرا استقرار واحد دانشگاه پژوهی، می‌تواند به برنامه‌ریزی راهبردی نظام‌های دانشگاهی یاری رساند.

برای تدوین نقشه علمی دانشگاه، باید بر اساس اسناد فرادستی، موقعیت‌های محیطی و آینده‌نگری، برنامه‌ریزی کرد.

برای فرهنگ‌سازی و نهادینه کردن تفکر برنامه‌ریزی راهبردی در نظام‌های دانشگاهی، لازم است راهکارهایی اتخاذ شود.

در برنامه‌ریزی نظام‌های دانشگاهی در شرایط کنونی لازم است توانایی حل مسئله، جهت‌گیری به‌سوی عمل، یادگیری بین‌رشته‌ای، مواجهه و رویارویی با مباحث مهم نوع بشر و مهارت‌های بین‌المللی را در دانشجویان ایجاد کرد.

روال جاری برنامه‌ها و اسناد راهبردی در دانشگاه‌ها، تعاملی نبوده و کمتر مبتنی بر ظرفیت‌های درونی دانشگاهیان و گروه‌های علمی در متن واقعی دانشگاه است.

برنامه‌های جاری دانشگاه‌ها کمتر قابل نقد و اصلاح بوده و به‌ندرت همراهی خلاق با تحولات محیط دارد.

برنامه‌های جاری دانشگاه‌ها، گذشته گرا و حال گراست و عنصر آینده‌اندیشی در آن بسیار کم است.

برنامه‌ریزی آموزش عالی با الگوی ابلاغی و دستور از بالا صورتِ مطلوبی نمی‌پذیرد، بلکه به الگویی حمایتی نیاز دارد.

برنامه‌ریزی، ساختاری از جنس اطلاع‌رسانی و ارشادی است.

مناسب‌ترین رفتار با سرشت و ساختار دانشگاه‌ها این است که خود آن‌ها در سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی آموزش عالی، نقش اصلی را داشته باشند.

وضعیت موجود برنامه‌ریزی آموزش عالی و دانشگاهی، مبتلابه سیاست‌گذاری از جنس ابلاغی و برنامه‌ریزی از بالا، بخشنامه‌ای، تمرکزگرا و دولت سالار است.

اگر اعضای هیئت‌علمی که کنشگران اصلی نظام علم‌اند، به هر دلیلی احساس خود اثربخشی در دانشگاه و آموزش عالی نداشته باشند، کل بازی تولید و مبادله علم در کشور مخدوش می‌شود.

میان نگرش اعضای هیئت‌علمی به وضعیت موجود برنامه‌ریزی آموزش عالی و برنامه‌ریزی دانشگاهی با احساس خود اثربخشی آن‌ها در این برنامه‌ریزی، رابطه وجود دارد.

مرکز ثقل برنامه‌ریزی دانشگاهی در خود گروه‌ها، واحدها، دانشکده‌ها و شوراهای دانشگاه است و برنامه‌ریزی دانشگاه خصیصه‌ای کارشناسانه، حرفه‌ای و تخصصی دارد.

برنامه‌ها باید در متن و زمینه دانشگاه و به‌وسیله خود دانشگاهیان ساخته شود.

برنامه‌ریزی دانشگاهی باید مبتنی بر عقلانیت، بررسی و گفتگوی خود ذینفعان دانشگاهی باشد.

مسیر برنامه‌ریزی دانشگاهی با این حالت که چرخه‌ای از پایین به بالا و بالا به پایین است، مطابقت دارد.

برنامه‌ریزی دانشگاهی، از طریق تعامل درون و بیرون و تعامل همه ذینفعان دانشگاهی، علمی و اجتماعی صورت می‌گیرد.

امکان نقد برنامه و اصلاح برنامه‌ریزی دانشگاهی برحسب تجربه‌ها و مقتضیات و بازخوردها، به‌طور مداوم وجود دارد.

برنامه‌ریزی دانشگاهی با تحولات محیط جهانی، منطقه‌ای، فناورانه، بازارها و رقبا، سازگاری خلاق دارد و بر خلق فرصت‌ها تأکید می‌کند.

معادله قدرت برنامه‌ریزی دانشگاهی باید از حالت متمرکز یا گریز از مرکز به حالت نیمه‌متمرکز یا نامتمرکز، از حالت عمودی و از بالا به پایین به حالت چرخه‌ای و تعاملی (از پایین به بالا و از بالا به پایین) متحول شود.

جریان برنامه‌ریزی دانشگاهی از سلسله‌مراتب اختیارات به تفویض اختیار ساختاری تغییر یابد. در حوزه اختیارات، نقش اصلی نه در انحصار مدیران ستادی در نهادهای حکومتی و دولتی، بلکه با مدیران و یاران صف در سطح حرفه‌ای و تخصصی، دپارتمان‌ها و گروه‌ها باشد.

تصمیم‌گیری در برنامه‌ریزی دانشگاهی باید به ابتکارات دانشمندان و دانشگاهیان باشد، نه در انحصار دیوان‌سالاران.

ساخته‌شدن برنامه در متن دانشگاه باید از طریق خود مشاهده گری، خود تأملی، خودتنظیمی و خود راهبردی باشد، نه بخشنامه ای از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، شورای عالی انقلاب فرهنگی، معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و سایر نهادهای دولتی.

نحوه تکوین برنامه دانشگاه باید از رهگذر شبکه‌ای و از طریق جستجوی رضایت‌بخش و تعامل اجتماعی با ذینفعان درونی و بیرونی (اعضای هیئت‌علمی، کارشناسان و کارکنان و دانشجویان، خانوارها، بنگاه‌ها، سهامداران، مالیات‌دهندگان، انجمن‌های علمی و سازمان‌های تخصصی، پژوهشگران، هیئت‌های امنا، قانون‌گذاران، نمایندگانی های دولت و اجتماعات محلی و نهادهای مدنی و ...) باشد، نه سیاسی و تابعی از گرایش‌ها و کشاکش‌های جناح‌های حاکم.

لازم است برنامه‌ریزی با دانشگاهیان باشد، نه برنامه‌ریزی برای دانشگاهیان.

لازم است برنامه‌ریزی عقلانی و مبتنی بر پژوهش و بررسی اجتماعی و تفکر گفت‌وگویی جایگزین برنامه‌ریزی مسلکی و مبتنی بر ایدئولوژی دولت شود.

برنامه‌ریزی باید نظام‌مند و راهبردی باشد، نه سنتی و هیئتی.

معرفت‌شناسی برنامه‌ریزی، لازم است آینده‌نگر و فراکنشی باشد، نه گذشته‌نگر، حال نگر و واکنشی.

ساختار سازمان برنامه لازم است منعطف، تفهمی و اقتضایی باشد، نه جزمی، دستوری، فرمایشی، صوری و کلیشه‌ای.

ساختار متن برنامه، باید جامعه‌گرا و تقاضا گرا باشد، نه دولت‌گرا و عرضه گرا.

سرمشق برنامه‌ریزی دانشگاهی باید تفسیری، سازنده گرایی اجتماعی و فرهنگی، پیش‌نگری و آینده‌اندیشی باشد، نه اثبات گرایانه و مدعی پیش‌بینی.

در حال حاضر، برنامه‌ها عمدتاً از سوی نهادهای حکومتی و وزارتی ابلاغ می‌شود و برنامه‌ها عمدتاً خصوصیت بخشنامه‌ای از بالا و مرکز دارند.

وضعیت موجود برنامه‌ریزی دانشگاهی، غالباً سیاسی و تابعی از گرایش‌ها و کشاکش‌های جناحی است.

وضعیت موجود برنامه‌ریزی دانشگاهی کم‌وبیش گذشته گرا، سنتی، هیئتی و واکنشی است.

وضعیت موجود برنامه‌ریزی دانشگاهی، کم‌وبیش سلیقه‌ای، دستوری و کلیشه‌ای است.

با توجه به شرایط کنونی، برنامه‌ریزی راهبردی از نوع تأمل پذیر، آینده‌نگری به‌صورت اکتشافی، مشارکتی، خودسازمان‌ده، تکاملی، بدیهه پرداز و نوآور است.

برنامه‌ریز راهبردی، مانند یک هنرمند عمل می‌کند و خلاقیت، نقش اساسی در درک وضعیت دانشگاه و یا پاسخگویی به چالش‌های درونی و بیرونی آن دارد.

با توجه به شرایط کنونی، مفهوم طراحی سازگار شونده، می‌تواند رویکرد مناسبی برای تحول مفهومی در حوزه «برنامه‌ریزی دانشگاهی» باشد.

آموزش عالی، نیاز به برنامه‌ریزی راهبردی ویژه خود دارد چراکه دانشگاه‌های معاصر نمی‌توانند تنها به انتظار اینکه آینده برایشان چه چیز را به ارمغان می‌آورد، بنشینند.

در عصر کنونی، دانشگاه‌ها به دنبال یافتن نظم در بی‌نظمی و عدم قطعیت‌های موجود در سازمان خود هستند. آنچه دانشگاه را می‌تواند در این مسیر کمک نماید، داشتن برنامه‌ریزی راهبردی، بصیرت و آینده‌نگری است.

به نظر می‌رسد مفهومی که برنامه‌ریزی دانشگاهی در جهان فرا پیچیده امروز برای ادامه مسیر خود به آن نیاز داشته باشد، طراحی سازگار شونده باشد. مفهومی که از سیالی موردنیاز برای محیط فرا پیچیده کنونی برخوردار است.

تفکر راهبردی ضرورت اساسی برنامه‌ریزی، انطباق، سازگاری و پاسخگویی است.