پنجشنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۶

بر حسب تعريف، مميزي كيفيت فرايندي است كه براي قضاوت درباره كيفيت به كار مي‌رود و از سه بخش تشكيل شده است (Woodhouse ,2003):

  • قضاوت درباره مناسب بودن برنامه‌ها و شيوه‌هاي طراحي شده براي تحقق هدف‌هاي بيان شده
  • تطابق فعاليت‌هاي انجام شده با برنامه‌هاي اجرا شده
  • قضاوت درباره اثربخشي فعاليت‌ها نسبت به تحقق هدف‌هاي بيان شده

به عبارت ديگر، مميزي كيفيت در آموزش عالي نظارت مي‌كند كه تا چه اندازه هدف‌هاي مورد نظر تحقق يافته‌اند.

اما ارزيابي كيفيت در آموزش عالي، مفهومي است كه ابعاد آن فراتر از مميزي كيفيت است؛ زيرا در ارزيابي نه تنها برنامه‌ها و شيوه‌هاي اجرايي مورد قضاوت قرار مي‌گيرند، بلكه از جمله كاركردهاي مديريت دانشگاهي منظور مي‌شوند (بازرگان، 1381).

بدين ترتيب، ارزشيابي آموزش عالي علاوه بر اين كه كيفيت تحقق هدف‌ها را مدنظر قرار مي‌دهد، درباره فرايند عمليات و دروندادهاي آن نيز قضاوت مي‌كند.

بالاخره ((اعتبارسنجي فرايندي است كه به وسيله آن يك سازمان، صلاحيت مراكز آموزشگاهي و دانشگاهي را مورد تاييد قرار مي‌دهد)) (CHEA , 2002، بازرگان، 1381).

در اين فرايند، اعتبار يك برنامه، دوره يا مؤسسه آموزش عالي با استفاده از استانداردهاي از قبل تعيين شده سنجيده مي‌شود؛ به عبارت ديگر، در اجراي اين امر، وضعيت موجود برنامه موردنظر با معيارهاي از قبل تدوين شده، مورد مقايسه قرار مي‌گيرد. در ساده‌ترين حالت اعتبارسنجي، مراكز آموزش عالي (دانشگاهها و مؤسسه‌هاي آموزش عالي) به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

الف) داراي صلاحيت

ب) فاقد صلاحيت

تقسيم‌بندي‌هاي پيچيده‌تري مي‌توان يافت كه در آن‌ها مراكز آموزش عالي به هفت دسته تقسيم مي‌شوند (بازرگان، 1381، ص 282).

در اعتبارسنجي آموزش عالي، هدف آن است كه رشته‌هاي تخصصي (مانند پزشكي) به واسطه انجمن‌هاي تخصصي بتوانند درباره كيفيت دانش و مهارت‌هاي تخصصي دانش‌آموختگان قضاوت كنند. در اين نوع سنجش كيفيت، گام نخست استانداردسازي است كه انجمن‌هاي تخصصي انجام دهند. پس از آن، مراحل گردآوري داده‌ها، تحليل و نتيجه‌گيري افراد متخصص در آن رشته، همراه با تني چند از افراد صاحب‌نظر در ارزشيابي است. اعتبارسنجي براي بهبود كيفيت، در صورتي مؤثر است كه فرهنگ ارزشيابي در آموزش عالي رايج شده باشد؛ به عبارت ديگر، شفافيت در امور و پاسخگويي و مسئوليت‌پذيري، رفتار رايج نظام آموزش عالي باشد.

همان طور كه قبلاً اشاره شد، در فرايند مميزي كيفيت، پيش فرض آن است كه هدف‌هاي دوره يا واحد آموزش عالي مورد سنجش، به طور اندازه‌پذير بيان شده‌اند و در دسترس قرار دارند. بر اين اساس به وسيله مميزي مي‌توان درباره اثربخشي فعاليت‌ها براي دستيابي به هدف‌ها، قضاوت كرد؛ اما در اغلب كشورهاي در حال توسعه، هدف‌هاي مراكز آموزش عالي يا برنامه‌هاي مورد ارزيابي آشكارا بيان نشده‌اند. بنابراين، استفاده از مميزي كيفيت امكان‌پذير نيست؛ در حالي كه به وسيله ارزيابي مي‌توان ابتدا به آشكار كردن هدف‌ها اقدام كرد و سپس درباره ميزان تحقق آن‌ها به قضاوت پرداخت. اين امر به كمك ارزيابي دروني امكان‌پذير است (بازرگان، 1381). در ارزيابي دروني با مشاركت اعضاي هيات علمي واحد مورد ارزيابي، رسالت و هدف‌هاي عملكردي آن واحد بيان و سپس درباره ميزان تحقق هدف‌ها قضاوت مي‌شود. براي بهبود كيفيت، متعاقب ارزيابي دروني بايد به ارزيابي بروني پرداخت تا پيگيري لازم براي ارتقاي علمي واحد مورد ارزيابي انجام پذيرد.

در فرايند اعتبارسنجي، بر اساس استانداردهاي از قبل تعيين شده، معمولاً سازماني مستقل از نهاد آموزش عالي به قضاوت درباره ميزان تطابق وضعيت موجود واحد مورد ارزيابي با استانداردها مي‌پردازد. در اين فرايند فقط مديران آموزش عالي شركت مي‌كنند.

در مقايسه ميان مميزي، ارزيابي و اعتبارسنجي در آموزش عالي مي‌توان ملاحظه كرد كه ارزيابي دروني به واسطه مشاركت كليه اعضاي هيأت علمي موجب برانگيختن آنان در مسئوليت‌پذيري و اقدام براي بهبودي واحد آموزش عالي مورد ارزيابي مي‌شود. علاوه بر آن، ارزيابي بيروني، ابزاري است كه كوشش اوليه واحد آموزش عالي را انسجام مي‌بخشد و از اقدامات آن در جهت دستيابي به كيفيت مطلوب حمايت مي‌كند.

بازرگان، عباس؛ ارزشيابي آموزشي (مفاهيم، الگوها و فرايند عملياتي)،(چاپ دوم)، تهران، سمت 1381.