سیستم دانشگاه و خصوصیات برنامه ریزی دانشگاهی

مفهوم سیستم را وقتی می‌توانیم اطلاق کنیم که اجزا دارای شرایط و ویژگی‌های خاصی باشند. اصولاً سیستم مجموعه‌ای از دو یا چند جز است که حائز سه شرط باشد: 1. رفتار هر جز بر رفتار کل تأثیر دارد؛ 2. رفتار اجزا و تأثیر آن‌ها بر کل به هم وابسته‌اند؛ 3. هر یک از گروه‌های فرعی بر رفتار کل تأثیر دارند و تأثیر هیچ‌کدام از آن‌ها مستقل نیست؛ بنابراین، سیستم مجموعه عناصری است که نمی‌توان آن را به اجزای مستقل از هم تفکیک کرد. برای سازمان دادن یک سیستم، باید کارهای آن به‌طور تخصصی بین اجزا آن تقسیم شود و هماهنگی بین آن‌ها ایجاد شود. ویژگی اصلی تفکر سیستــــمی، کل‌نگری است. تفکر سیستمی تفکر ترکیبی است نه تحلیلی. مثبت نگر است نه منفی نگر. این تفکر خواهی، اجزا را از خواص کل به دست می‌آورد و استخراج می‌کند نه خواص کل را از خواص اجزا؛ یعنی شناخت از کل به جزء پیش می‌رود نه از جزء به کل چنان‌که دانش عمل می‌کند (ایکاف، 1380).

آموزش عالی را به عنوان یک نظام در بین نظامهای مکانیکی، طبیعی و اجتماعی، باید یک نظام اجتماعی در نظر گرفت، زیرا در نظامهایی که افراد در آنها نقشی دارند، اگر به دور از نظام اجتماعی نگریسته شوند، بسیاری از ویژگیهای خود را از دست می دهند (کنان[1]، 2002). از سوی دیگر، برای نظام آموزش عالی به عنوان یک نظام اجتماعی، باید ساختاری را که متناسب با ویژگیهای آن باشد در نظر گرفت. انگاره های ساختاری سنتی بیشتر متناسب با نظامهای مکانیکی هستند، در حالی که به لحاظ تحولات محیطی و تغییرات پرشتاب فناورانه و ...، نظامهای اجتماعی به مرور زمان سعی کرده اند خود را با انگاره های ساختاری علم پیچیدگی منطبق سازند (مک میلان[2]، 2003).

دانشگاه‌ها «سيستم‌هاي با پيوند سست» (ويک، 1976) و يا «بوروکراسي‌هاي حرفه‌اي» (مينتزبرگ، 1979) توصيف شده‌اند. سیستم دانشگاهی به عنوان یکی از سیستم‌های زیرمجموعه و جزء سیستم آموزش عالی و سیستم اجتماعی است. بدین‌سان، این سیستم متأثر از سایر سیستم‌های آموزش عالی، سیستم آموزشی کشور و سیستم‌های پیرامونی نظیر سیستم‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است (یمنی و آراسته، 1382). دانشگاه، سازمانی بسیار پویا، فرا پیچیده و از نوع نظام‌های اجتماعی با بازیگران متعدد و متنوع محسوب شده و به دلیل سرعت زیاد تغییر و تحول اطلاعات (مهم‌ترین عامل تغییر و تحول سیستم‌ها)، تغییر و توسعه دانشگاه‌ها سریع است. در نتیجه برنامه‌ریزی راهبردی، خاص و ویژه این محیط فرا پیچیده است (یمنی، 1382، 1391). سیستم دانشگاهی و آموزش عالی کلا دارای خصوصیات یک سازمان ساخت‌مند و متحرک هستند؛ «دانشگاه سیستمی برخوردار از تحول خاص است(هرچند که آثار تغییرات در مدت زمان کوتاه مشاهده پذیر نیستند). دانشگاه دارای روابط با سیستم گسترده‌تری است» (یمنی، 1380: 20).

دانشگاه، سیستمی با ویژگی‌های خاص است. مبنای وجودی آن، روابط تعاملی است؛ روابط تعاملی بین دانشجویان، بین استادان و دانشجویان، بین استادان، بین کارکنان و مدیران، بین مدیران و نمادهای فرهنگ‌سازمانی، بین عناصر انسانی و عناصر مادی (تجهیزات، سرمایه و ...) و بین عناصر انسانی و اطلاعات. می‌توان این فهرست را ادامه داد ولی آنچه در تمام این ارتباط‌ها حاضر است و ویژگی تعاملی آن‌ها را می‌سازد، سازوکار پس‌خوراند است (یمنی، 1382: 128). مفهوم­پردازی در خصوص سیستم پیچیدۀ دانشگاهی و ارتباط آن با میان رشتگی منوط به آشنایی با این ویژگی‌ها و مفاهیم پایه­ای آن است. از نظر دوران (1376)، مفاهیمی همچون؛ 1- عناصر تشکیل دهنده، 2- تعامل،
3- تغییر و تحول، 4- پیچیدگی، 5- کلیت و 6- سازمان یافتگی را می­توان جزء مفاهیم اساسی سیستم دانشگاه محسوب کرد.

دانشگاه با محیط پیرامون خود به‌صورت باز عمل می‌کند، بر آن‌ها تأثیر گذاشته و از آن‌ها تأثیر می‌پذیرد. دراین‌ارتباط، دانشگاه با پیرامون خود اطلاعات، انرژی و ماده مبادله می‌کند؛ بنابراین نمی‌توان دانشگاه را خودکفا نامید. دانشگاه، با فرهنگ، ساختارهای اجتماعی جامعه و کارکردهای آن به‌صورت نرم ارتباط دارد. از محیط تأثیر می‌گیرد و هم بر آن تأثیر می‌گذارد. دانشگاه‌ها خودکفا نیستند و به‌صورت غیر محسوس با محیط ارتباط دارند (یمنی، 1391: 99-95).

مقالات و پژوهش های حوزه نظام برنامه ریزی دانشگاهی

 

زمانی که از سیستم دانشگاهی و توسعه آن صحبت می‌شود، شناسایی نیروهای مؤثر در این سیستم ضروری می‌نماید. محیط سیستم دانشگاهی را شامل سطوح منطقه‌ای، ملی و بین‌المللی می‌دانند. توجه به این سطوح در تحلیل عملکرد دانشگاه اساسی است. از طرف دیگر، در مورد شناخت عناصر دانشگاه، می‌توان عوامل اساسی مؤثر در توسعه دانشگاه‌ها را به صورت سیستمی که در آن عوامل و نیروهای درونی و بیرونی در تعامل با هم هستندبررسی نمود. این سیستم در بستر محدودیت‌هایی کار می‌کند که هم درونی هستند و هم بیرونی، یعنی هم منشاء سازمانی دارند و هم منشاءبیرونی (یمنی، 1391: 72). در این چارچوب محیط درون و بیرون دانشگاه و زمینه ملاک عمل بوده و عوامل مؤثر در این محیط‌ها که می‌تواند مبنای برنامه‌ریزی و مدیریت توسعه دانشگاهی باشد، تحلیل و بررسی می‌شود.

«عناصر» تشکیل­ دهندۀ سیستم دانشگاه چندان ساده و آشکار نیستند، از نظر بیرن بائوم (1383: 33) سیستم دانشگاه دارای دو زیر سیستم شامل؛ الف) زیرسیستم تخصصی و ب) زیر سیستم مدیریتی و اجرایی است. زیر سیستم تخصصی، شامل عناصری از سیستم است که دروندادها را به برونداد تبدیل می­کنند. از سوی دیگر مبنای وجودی سیستم دانشگاه، روابط «تعاملی» بین اجزاء و عناصر تشکیل دهندۀ آنست. عناصر و فرایند­های موجود در دانشگاه را نمی­توان مجموعه­ای ثابت درنظر گرفت. تغییر در وضعیت درونی دانشگاه نظیر؛ افزایش رشته­ها، افزایش شهریه­ها، تغییر در مدیریت، ساختار، گزینش اساتید و... و همچنین تغییرات و تحولات محیطی، سیستم دانشگاه را همواره در معرض تحولات وسیعی قرار می­دهد. پویایی سیستم دانشگاه به وسعت و تنوع ارتباط­های درونی آن بستگی دارد. در سیستم دانشگاه ارتباط میان محیط و زیر سیستم­های سازمانی و میان خود زیر سیستم­ها بسیار پیچیده است. بر مبنای ارتباط­های تعاملی، وضعیتی در سیستم بوجود می­آید که به عنوان پیچیدگی سیستم از آن یاد می­کنند. پیچیدگی سیستم دانشگاه به تعداد عناصر (دانشجو، استاد، اطلاعات، تجهیزات و...) و نحوه­های مختلف ارتباط بین آنها بستگی دارد. از نظر یمنی (1388: 43)، ابعاد پیچیدگی سازمان دانشگاه را می­توان در موارد زیر خلاصه نمود؛ 1- دانشگاه روابط متعددی با محیط خود دارد؛ 2- دانشگاه می­باید به نیازهای متنوعی پاسخ گوید؛ 3- دانشگاه از انواع مختلف منابع (انسانی، مالی، کالبدی ...) به میزان مختلفی بهره می­برد و این بهره­گیری بطور دقیق قابل شناسایی نیست؛ 4- کارکردهای دانشگاه محصولات متنوعی را بوجود می­آورد؛ 5- دانشگاه ساختارهای سازمانی مختلفی را توسعه می­دهد و تصمیمات مختلف که گاه مبهم و گاه بی­ثبات هم هستند در آن گرفته می­شود؛ 6- هر موسسه دانشگاهی به مانند یک نهاد ویژه، اصیل، خاص و بی­همتا است. در کنار تعامل و پیچیدگی سیستم دانشگاهی دارای «کلیت» در رفتارهاست. آنچه کل را می­سازد، دو مفهوم تعامل و پیچیدگی است (یمنی، 1382: 130). درواقع کلیت در سیستم دانشگاه به این معنی است که همواره کل اجزاء سیستم دانشگاه بیش از مجموعۀ اجزاء آن و نوع رفتارها و مناسباتی است که بین اجزاء و عناصر وجود دارد. لذا هرگونه تحلیل از دانشگاه باید با توجه به این کلیت آن انجام گیرد تا از اعتبار علمی لازم برخوردار باشد. مفاهیم ارتباط تعاملی، پیچیدگی و کلیت مانع از این نیست که دانشگاه از «سازمان یافتگی» برخوردار باشد. دانشگاه­ها به مثابه سیستمهای باز برای بقاء و حفظ پویایی خود به تغییر و سازماندهی نیازمندند. این سازماندهی با ایجاد تغییرات مناسب در ابعاد ساختاری و کارکردی دانشگاه امکان­پذیر است.

به بیان یمنی (1382) دانشگاه، سیستمی باز است که سازمان‌دهی آن با توجه به اطلاعاتی که از محیط درونی و بیرونی وارد سیستم می‌شود به‌طور دائم باید تغییر کند که در اینجا باید با برنامه‌ریزی راهبردی پیش‌رفت. در این نوع از برنامه‌ریزی، مفهوم تغییر در درون و بیرون دانشگاه از اهمیت زیادی برخورداراست. ازاین‌رو، برنامه‌ریزی دانشگاهی اقدامی مداوم و پویا قلمداد می‌شود و کیفیت پدیده‌ها را بیشتر از داده‌های کمی در تحول‌های آن مؤثر می‌داند (یمنی، 1382:37 و 38)؛ بنابراین، برنامه‌ریزی راهبردی در دانشگاه امری مداوم بوده و به فرآیندهای تغییر در دانشگاه بستگی دارد. این نوع برنامه‌ریزی، توسعه متقابل روابط بین دانشگاه و محیط است؛ محیطی که فعالیت‌های دانشگاه در متن آن صورت می‌گیرد (همان:62 و 63).

دو نگاه درباره دانشگاه وجود دارد. دانشگاه به‌عنوان یک سیستم بسته و دانشگاه به‌عنوان یک سیستم باز و موجود زنده. ویژگی‌های نگاه اول یا به عبارتی ویژگی‌های برنامه‌ریزی کلاسیک (خطی) عبارت است از: عدم توجه به تأثیرات عوامل محیطی در دانشگاه، تصور پیش‌بینی آینده‌ای مشخص و تدوین اهداف دقیق برای دانشگاه و انجام تحلیل درونی دانشگاه بر مبنای داده‌های کمی، باور به ثبات در سازمان‌ها و اولویت فنون برنامه‌ریزی به ابعاد نظری برنامه‌ریزی، توجه به تحلیل‌های هزینه – منفعت و بزرگنماییِ مفید بودن الگوهای ریاضی در برنامه‌ریزی آموزشی.

رابرت کوپ درباره برنامه‌ریزی معمول (کلاسیک یا خطی) معتقداست با این نگاه به برنامه‌ریزی در سیستم دانشگاهی می‌توان برنامه‌ای منظم و قطعی طراحی کرد (یمنی، 1382: 35 و 38). «این نوع از برنامه‌ریزی به دلیل عدم انعطاف‌پذیری، فقدان تحلیل عمقی و همه‌جانبه نگر از وضعیت گذشته و موجود دانشگاه در بسیاری از موارد با شکست مواجه می‌شود» (همان:77) به نظرمی آید برنامه‌ریزی خطی که بر اساس الگوها و فرمول‌های ریاضی انجام می‌گیرد، بتواند واقعیت را در کلیت آن درک کند، درحالی‌که موقعیت‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و... در حال تغییر، جایی را در آن برای خود پیدا نمی‌کنند (همان: 37).

در نگاه دوم وضعیت کاملاً متفاوت است. دانشگاه سیستمی باز است که سازمان‌دهی آن با توجه به اطلاعاتی که از محیط درونی و بیرونی وارد سیستم می‌شود به‌طور دائم باید تغییر کند که در اینجا باید با برنامه‌ریزی راهبردی پیش‌رفت. در این نوع از برنامه‌ریزی، مفهوم تغییر در درون و بیرون دانشگاه از اهمیت زیادی برخورداراست. ازاین‌رو، برنامه‌ریزی دانشگاهی اقدامی مداوم و پویا قلمداد می‌شود و کیفیت پدیده‌ها را بیشتر از داده‌های کمی در تحول‌های آن مؤثر می‌داند (همان:37 و 38)؛ بنابراین، برنامه‌ریزی راهبردی در دانشگاه امری مداوم بوده و به فرایندهای تغییر در دانشگاه بستگی دارد. این نوع برنامه‌ریزی، توسعه متقابل روابط بین دانشگاه و محیط است؛ محیطی که فعالیت‌های دانشگاه در متن آن صورت می‌گیرد (همان:62 و 63).

یمنی (1388) درباره چگونگی برنامه‌ریزی در دانشگاه و تعریف برنامه‌ریزی توسعه دانشگاهی با توجه به ماهیت دانشگاه، این‌چنین آورده است: «دانشگاه، نظامی پیچیده است و در عین اینکه بر پیرامون نزدیک و دور خود تأثیر می‌گذارد، از آن‌ها نیز تأثیر می‌پذیرد. هر نوع اقدام مدیریتی راجع به پدیده‌های دانشگاهی بدون توجه به چنین ارتباطی نمی‌تواند سازگاری نظام دانشگاهی را به وجود آورد. مفهوم توسعه، در برنامه‌ریزی توسعه دانشگاهی، به قرار دادن دانشگاه در متن آن (تأثیرپذیری دانشگاه از عوامل محیطی و تأثیرگذاری آن بر پیرامون) توجه دارد. برنامه‌ریزی توسعه دانشگاه، توسعه دانشگاه را بدون توجه به واقعیات در حال تغییر محیط دور و نزدیک آن و رسالت‌های اصلی آن – حقیقت‌جویی و فضیلت طلبی – ممکن نمی‌داند، بلکه برنامه‌ریزی دانشگاهی (ایجاد تغییرات در دانشگاه در جهت سازگاری آن با پیرامون) را در شناخت دانشگاه، شناخت پیرامون آن و درک تعامل آن دو عملی می‌داند... چنین نگاهی به برنامه‌ریزی دانشگاهی خطی نیست» (یمنی، 1388). ایجاد تعادل پویا بین دانشگاه و محیط آن به‌سادگی امکان‌پذیر نیست و نیازمند شناسایی تغییرات محیط و دانشگاه است. وی اعتقاد دارد به‌جای اینکه نگاه به برنامه‌ریزی دانشگاهی از بالا به پایین باشد، از پایین (واقعیت‌های دانشگاهی و محیط‌های پیرامونی آن) به بالا (تصمیم‌گیری‌های مدیریتی) انجام شود. ولی این واقعیت‌ها چندوجهی، متنوع و پیچیده است و ضرورتاً، درک آن‌ها زمینه‌ای کل‌نگر را طلب می‌کند (یمنی، 1388).

بنا به تعریف، برنامه‌ریزی توسعه دانشگاهی، نوعی برنامه‌ریزی است در جهت تشخیص توانمندی‌ها و کاستی‌های سازمان دانشگاه که از طریق شناسایی وضعیت گذشته و موجود سیستم دانشگاهی عمل کرده و خطوط کلی آینده دانشگاه را بر اساس تشخیص وضعیت دانشگاه ترسیم می‌کند. با این توضیح می‌توانیم بگوییم که برنامه‌ریزی توسعه دانشگاهی فرایندی است پیش نگر، هنجاری و واکنشی بر اساس پس‌خوراندی کنشگر و کنش زا. چنین پس‌خوراندی در سازمان دانشگاه، ایجادکننده واکنش‌های متنوع، مولد اطلاعات، مبین وضعیت موجود، هدایتگر و راهبرد زا است. این فرایند مشارکتی است (یمنی، 1388).

برنامه‌ریزی دانشگاهی، جزئی از فرایند مدیریت دانشگاهی است. دانشگاه، سازمانی خاص است. خاص بودن سازمان دانشگاه، به جهت ماهیت آن است. دانشگاه ازجمله سازمان‌هایی است که در آن اطلاعات (شناخت) حضوری مستمر دارد. برای فعالیت سازمان دانشگاه، وجود اطلاعات ضروری است و وجود اطلاعات، زمینه پیدایش اطلاعات جدید را فراهم می‌آورد. طبیعی است که در چنین موقعیتی، به صورتی مستمر، شاهد پیدایش حالت‌های جدیدیم که مبنای آن‌ها وجود اطلاعات است: سؤال جدید، یافته‌های جدید، فناوری جدید، شیوه‌های تازه آموزش و پژوهش و جز آن. مدیریت و برنامه‌ریزی چنین موقعیت‌های پویا باید با پذیرش این پویایی انجام گیرد؛ یعنی تفکر مدیریتی نیز پویایی مناسبی با پویایی سازمان داشته باشد (یمنی، 1382: 128).

 

برنامه‌ریزی راهبردی زمانی به بهبود سازمان دانشگاه می‌انجامد که تفکر راهبردی راجع به بهبود سازمان دانشگاه وجود داشته باشد؛ بنابراین، وجود افکار مبتکرانه، نوآورانه و پیشرو، برای بهبود وضعیت دانشگاه، بعد مثبت برنامه‌ریزی راهبردی را تقویت خواهد کرد (یمنی، 1382 الف: 63).

از سوی دیگر، نگرش به برنامه‌ریزی در مقالات بررسی‌شده از سال 2000 تا 2012، توسط یمنی و صالحی (1393) از نوع راهبردی و تأمل پذیر است. این نوع نگرش، محیط پیرامون را بسیار متغیر دانسته است. همچنین، سیستم را باز و فرا پیچیده فرض کرده است. از فرض‌های دیگر آن می‌توان به ساخت آینده، وجود آینده‌های متعدد، مؤثر بودن اطلاعات کیفی، شهودی، کمی و عینی، ساختار سؤال‌برانگیز و وجود حیاتی و تکاملی را عنوان کرد؛ بنابراین، این دلایل فقدان ثبات در موضوع برنامه‌ریزی راهبردی دانشگاهی مطرح می‌شود. این نوع نگرش، همه اعضای مشارکت‌کننده را در برنامه‌ریزی مؤثر می‌داند و خود ارزیاب بودن، خود مدیر بودن و خود برنامه‌ریز بودن هر یک از آن‌ها در رسیدن به یک تنظیم مطلوب با تغییرات محیطی را مؤثر می‌داند. برنامه‌ریزی که نیاز به شناخت نیازهای جامعه دارد، خود با تغییرات سریع این نیازها مواجه است.

این مفاهیم نشان می‌دهد که برنامه‌ریزی دانشگاهی، از پیچیدگی و فرا متغیر بودن محیط‌های عصر کنونی اثر پذیرفته و آماده پذیرش تحول مفهومی است (یمنی و صالحی، 1393).

[1] kenan

[2] McMillan