تجاری سازی تحقیقات دانشگاهی

 با ظهور اقتصاد دانش­بنیان، خط مشی­های آموزش عالی متحمل تغییراتی شده اند که سبب شده است دانشگاه­ها همانند شرکت­های خصوصی برای کسب مزیت­های رقابتی و افزونی منابع در بازارهای جهانی بکوشند. در واقع نگاه به آموزش و تحقیق به طور روزافزونی از زاویه­ی اقتصادی ارزشیابی می­شود. جهت مطابقت با این تغییر رویکرد، الگوهای تأمین سرمایه و سبکهای مدیریتی دانشگاه­ها با تحولات زیادی مواجه شده‌اند. در گذشته، تحقیقات صرفاً معطوف به اهداف علمی و به عبارت دیگر علم برای علم بود اما امروزه با چرخش رویکردها و ایجاد گفتمان­های مربوط به اقتصاد علم و رویکرد اقتصادی دانش‌بنیان نئولیبرال­ها، برنامه­ریزان درصدد هستند تا در عرصه­ی سیاستگذاری­های آموزشی، قابلیت کاربرد علوم، پتانسیل تبدیل علم به ثروت و فواید ملموس دانش را در طول تکثیر و تولید علم لحاظ نمایند.

پیدایش سبک­های جدید فعالیت­های علمی و آموزشی، نقش جاری دانشگا­ه­ها را به عنوان منبع اساسی تولید دانش مورد تردید قرار داده است (قانعی راد، 1383)؛ بنابراین در سال­های اخیر در سطح کشورهای پیشرفته، دانشگاه­ها بر اساس آموزه­های انقلاب دوم آکادمیک، پس از دوره‌های آموزش و پژوهش، تجاری­سازی نتایج تحقیقات را در فرادید خود قرار داده‌اند. انقلاب دوم دانشگاهی یعنی اینکه بعد از تحقیق به معنای فرايند خلق دانش و توسعه به معنای فرايند سازمان‌دهی دانش و راه­حل‌های قابل استفاده؛ باید در پروژه‌ی تجاری­سازی فرايند به دست آمده از نتايج تحقيقات را به بازارعرضه نمایند. از تجاری­سازی تعاریف زیادی ارائه شده است؛ اما وجه اشتراک این تعاریف عبارت است از: «فرایند تبدیل دانش تئوریک موجود در نهادهای دانشگاهی (آموزشی) به برخی از انواع فعالیت­های اقتصادی» (اسپلینگ[1]، 2004). به عبارت دیگرفرایندی است که در آن دانش تولید شده در دانشگاه­ها و مراکز آموزشی و تحقیقاتی را به محصولات قابل عرضه در بازار یا فرایندهای صنعتی تبدیل می‌کند. با وجود اینکه بر این رویکرد نقدهایی وارد شده است از جمله لیوتار (1979)، ردینگز (1996) و بوردیو (2001) که معتقد هستند بازاری نمودن و ترویج ایدئولوژی سرمایه‌داری با رویکرد اومانیستی و کارکرد تغییرات اجتماعی علم هم‌خوانی ندارد (خوراسگانی و دیگران،1389)؛ اما تغییر پارادایم سیاست‌های آموزشی و ورود به پروسه‌ی انقلاب دوم آکادمیک، به قول مرتون[2](1963) و کوهن[3] (1970) «شیوه‌های پسا­دانشگاهی یا پساالگویی» (گیبونز و همکاران، 1994) را واقعیتی گریزناپذیر نموده است. به طوری که بر مبنای این رویکرد «نتیجه‌ی سیاست‌های حاکم بر تحقیقات دانشگاهی باید انتقال سریع نتایج این تحقیقات به شرکت­های بخش خصوصی و عمومی با همکاری دستگاه‌ها در راستای نفع عمومی باشد» (زیمیسک[4]،1999).

با پذیرش این رویکرد، دانشی که در دانشگاهها در نتیجه تحقیقات کاربردی ایجاد خواهد شد، اگر در مراحل بعدی به محصول یا خدمات قابل لمس تبدیل نشده یا به عبارتی دیگر، در قفسه­ها بماند و وارد بازار نشود؛ درآمدزا نبوده و دانش بیهوده­ای محسوب می­گردد؛ بنابراین تجاری­سازی نتایج تحقیقات که عبارت است از تبدیل یافته­های جدید و ایده­های پژوهشی به محصولات و خدمات قابل ارائه به بازار یا به طور خلاصه به بازار رسانیدن ایده­ها و نوآوری­ها؛ می­تواند در تغییر پارادایم حاکم بر اهداف دانشگاه­ها و گذار موفقیت­آمیز به چشم‌انداز سوم یعنی بعد از پارادایم­های آموزش و پژوهش به پارادایم تجاری­سازی نتایج پژوهش؛ نقشی محوری ایفا نماید. با عنایت به اینکه تألیف مقالات علمی حلقه­ی کوچکی از چرخه­ی توسعه­ی علم و فناوری است؛ بنابراین این پژوهش در پی آن است تا با شناسایی بازدارنده‌ها و موانع­تجاری‌سازی نتایج تحقیقات کاربردی، درراستای کامل نمودن چرخه‌ی علم و فناوری تلاش نماید.

ورود به عصر دانایی و ادامه­ی حیات در جامعه­ی دانش‌بنیان، توجه به قلمروهای جدید دانش را اجتناب­ ناپذیر نموده است. در این راستا باز­اندیشی در سیاست­ها و فرایندهای تولید علم ضرورتی اجتناب­ناپذیر است. درتعریف این قلمرو جدید، توجه به اقتصاد علم یکی از مؤلفه‌های مهم به شمار می‌آید. برای تحقق این مأموریت جدید، دانشگاه­ها و مراکز آموزشی نیز باید به باز­اندیشی در چشم‌اندازها، ساختار فعالیت‌ها، بازخوانی فرایندها و بازنگری فرآورده‌ها از زاویه‌ی دید مأموریت مذکور مبادرت نمایند.

 

[1] Spilling

[2] Merton

[3] Kuhn

[4] Ziemisk