بین‌المللی شدن

جهانی شدن، عمیقاً آموزش عالی را در سرتاسر جهان تحت تأثیر و تغییر قرار داده است و بدین ترتیب، یکی از محرک‌های بنیادی «انقلاب علمی» محسوب می‌شود (آلبچ و همکاران، 1999؛ آلبچ، 2011). جهانی‌سازی و بین‌المللی شدن آموزش عالی می‌تواند این‌گونه تعریف شود: «واقعیت شکل‌گرفته به وسیله اقتصاد جهانی بسیار در هم تنیده، فناوری ارتباطات و اطلاعات، پیدایش شبکه دانش بین‌المللی، نقش زبان انگلیسی و دیگر عواملی که فراتر از کنترل مؤسسات دانشگاهی هستند» (آلبچ و همکاران، 2009). در پاسخ به جهانی شدن، دولت‌ها و دانشگاه‌ها، سیاست‌ها و برنامه‌های زیادی را به مرحله اجرا می‌گذارند. امروزه بیشتر نشانه‌های بین‌المللی شدن همچون افزایش تحصیل در خارج از کشور، ایجاد مراکز برون‌مرزی توسط دانشگاه‌های کشورهای توسعه‌یافته در کشورهای در حال توسعه و تولید برنامه‌های آموزشی در مقیاس جهانی را می‌توان به خوبی مشاهده کرد. طرفداران چنین پیشرفت‌هایی بیان می‌کنند که بین‌المللی شدن آموزش عالی، بستر و فرصت خوبی را برای دسترسی دانشجویان مستحق، به ویژه دانشجویان کشورهایی با سیستم های آموزش عالی ضعیف فراهم می‌کند (هاتاکناکا، 2004).

در آموزش عالی موفقیت دانشجو برای داشتن زندگی بهتر و بهبود زندگی دیگران حائز اهمیت است؛ بنابراین، دانشگاه‌ها باید فرصت‌های مناسبی را برای زندگی و آینده‌ای بهتر برای مردم و کشور فراهم کنند. این موضوع، بدون تعاملات ملی و بین‌المللی، فعالیت‌های مشترک و یادگیری از جهانیان غیرممکن به نظر می‌رسد. کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه برتر، علاوه بر ارتباطات بین‌المللی سنتی در تبادلات دانشجویی و اعضای هیئت‌علمی، توجه خود را به همکاری‌های بین‌المللی بین دانشگاهی، تدوین برنامه‌های درسی مشترک، همکارهای پژوهشی و انتقال فناوری معطوف کرده‌اند (آراسته، 1387).

در فرایند بین‌المللی کردن دانشگاه‌ها بایستی دو رویکرد را مورد تاکید قرار داد. از یک سو، دانشگاه‌ها می‌توانند روابط خود را با مراکز علمی جهانی از راه فرستادن استاد و دانشجو گسترش دهند، از سوی دیگر، مطابق با رویکرد تازه مبتنی بر حضور در عرصه بین‌المللی، بایستی در مسیر جذب دانشجو گام بردارند. چنین رویکردی می‌تواند فرصت های بی‌شماری را پیش روی مراکز علمی ایران قرار دهد که موارد زیر را در بر می‌گیرد: افزایش تعداد دوره‌های مطالعاتی و برنامه‌هایی که پیرامون موضوعات تطبیقی و بین‌المللی متمرکز هستند؛ افزایش ارتباطات برون‌مرزی در حوزه برنامه‌های تحصیلی؛ گسترش همکاری‌ها، نمایندگی‌ها و پردیس های تابع برون‌مرزی؛ افزایش حضور در شبکه‌ها و مجموعه‌های بین‌المللی؛ افزایش فعالیت های فوق‌برنامه‌ای تحصیلی، با عناصر بین‌المللی و چند فرهنگی. چنین فضایی می‌تواند نتایج و آثار بالقوه مثبتی به شرح زیر به همراه داشته باشد: بیشینه‌سازی استاندارد مراکز علمی داخلی؛ بیشینه شدن منابع مالی مراکز آموزش عالی؛ ایجاد فرصت برای جذب نخبگان دیگر کشورها؛ ایجاد تنوع در برنامه‌های آموزشی و مدارک تحصیلی توسعه حرفه‌ای؛ گسترش پژوهش مبتنی بر بازار؛ و در فرجام بهبود کیفیت تحصیلی؛ اما در دیگر سو، بین‌المللی شدن دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و ورود آن به عرصه جهانی می‌تواند آثار و نتایج منفی نیز به همراه داشته باشد که به برخی از آنها اشاره می‌شود: افزایش رقابت منفی میان اعضای هیئت‌علمی و گروه‌ها برای به‌دست آوردن منابع؛ تجاری شدن برنامه‌های آموزشی؛ ایجاد دوگانگی در دانشگاه به‌عنوان یک سازمان آموزشی و یک سازمان درآمدزا؛ استفاده بیش‌ازحد از زبان انگلیسی به‌عنوان ابزار آموزش و افزایش مدرک‌گرایی (نادری و اسماعیل نیا، 1390).

از دیدگاه ذاکر صالحی (1389)، هشت بعد بین‌المللی شدن آموزش عالی عبارت‌اند از: همکاری‌های پژوهشی بین‌المللی، شبکه‌های رشته‌ای و انجمن‌ها، آموزش آزاد و از راه دور بین‌المللی، تأسیس واحدهای بین‌المللی، کاریابی بین‌المللی، ارتقای چندزبانه‌ای و چند فرهنگی، همکاری‌های موسسه‌ای منطقه‌ای و فرامرزی و تغییر در برنامه‌های کلان درسی. به‌زعم وی، مزایای بین‌المللی شدن آموزش عالی نیز شامل این موارد است:‌ارتقای هویت ملی، رشد پیوندهای اقتصادی و رقابت در این حوزه، گسترش امنیت ملی، ارتقای تفاهم و درک متقابل بین‌المللی، تقویت دیپلماسی و کاهش خصومت‌ها، رشد اجتماعات علمی و جامعه‌پذیری علمی، کاهش تعصبات و رشد تفکر انتقادی به‌عنوان اساس آموزش عالی، ارتقای استانداردهای کیفیت و تسهیل انتقال فناوری از جمله این مزایا محسوب می‌شود. برخی از سبک‌های همکاری بین‌المللی در پژوهش‌های دانشگاهی عبارت‌اند از: کنسرسیوم تحقیقاتی، سرمایه‌گذاری مشترک سازمان پژوهش گروهی، تحقیق و توسعه پیوندی یا دورگه، شبکه‌سازی، ائتلاف و اتحاد، برون‌سپاری و مشارکت در پروژه‌های جهانی بزرگ‌مقیاس (ذاکر صالحی، 1389).