مدیریت مشارکتی

در جهان امروز نقش دانش مدیریت به عنوان ترسیم گر مدینه فاضله و راهبردهای تحقق آن، غیرقابل انکار جلوه می نماید. عدم بهره گیری صحیح از مفاهیم و رویکردهای مدیریتی، متناسب با شرایط و مقتضیات ، می تواند بجای تحقق توسعه و پیشرفت همه جانبه عقب ماندگی از کاروان پیشتازان توسعه را به ارمغان آورد. مشارکت شاید رایج ترین موضوع در بررسی و باز کاوی رفتار سازمانی در اداره عمومی باشد. مشارکت یک مفهوم بنیادی در بررسی انگیزش و نیز موضوعی بنیادی در بررسی تصمیم گیری است، زیرا در گسترده فراگرد انتخاب و گزینش جایگاهی ویژه دارد. با این همه به رغم بسیاری از شواهد حاکی از اهمیت مشارکت در مدیریت، بسیاری از سازمان های دولتی همچنان ساختار رده بندی شده را حفظ کرده، از راه فراگردهای غیرمشارکتی، و به نسبت متمرکز، به کار می پردازند.

مديريت مشارکتي شيوه اي است که کليه افراد سازمان را به صورت واحدهاي زنده و متاثر از يکديگر در نظر مي گيرد. در اين نوع مديريت، مدير علايق، آرا و پيشنهادهاي کارکنان را مورد توجه قرار مي دهد و آنان را با پشتيباني مناسب به بهبود روش هاي انجام کار تشويق مي کند. اين سبک مديريت، نيازمند برنامه ريزي بلند مدت و ايجاد تحولات مناسب رفتاري در کارکنان است. مشارکت افراد در کليه امور سازمان باعث تقويت روحيه کارکنان و، در نتيجه، بهبود ارتباطات در سازمان و افزايش مهارت شغلي مي شود که خود عامل مهمي در بهبود بهره وري است.

امروزه برنامه های مشارکت، بهبود کیفیت، بهروزی روحیه و انگیزش کارکنان را نوید می دهند. مدیریت مشارکتی چیزی بیش از یک چالش برای استقلال کارکنان است و چنین مدیریتی ابزاری برای بقاء در محیط رقابتی امروز محسوب می شود. برای از میان بردن و یا دست کم کاهش دادن نظام گسترده متمرکز و دستگاه دیوانسالاری اداری می توان به پاره ای از راهکارهای نظام مشارکتی توسل جست و از آن راه در کاهش دشواری های حاصل از متمرکز بودن و دیوانسالارانه عمل کردن سازمان توفیق حاصل کرد.

تصمیم‌گیری بر اساس تصمیم سازی، مهم‌ترین رویکرد آموزش عالی است و رؤسای دانشگاه‌ها باید در اداره دانشگاه‌ها نظام تصمیم سازی و برنامه‌ریزی مبتنی بر خرد جمعی را به وجود آورند و از توانایی فکری و معرفتی کل نظام بهره گیرند و از طرفی، با مشارکت دادن استادان، دانشجویان و دانشگاهیان در تصمیم‌گیری‌ها در آن‌ها انگیزه ایجاد کنند. اگر امور دانشگاه با نظرات هیئت‌علمی انجام شود، مدیریت دانشگاه نیز احساس قدرت بیشتری داشته و در مقابل مشکلات نمی‌هراسد و در چارچوب قانون، رجوع به نظرات هیئت‌علمی ضروری است. حس تعلق و مسئولیت اعضا و ذینفعان با مشارکت در امور دانشگاه شکوفا شده و انگیزه و همدلی لازم برای ایفای هر چه بهتر نقش خود را به دست می‌آورند و نفع دوسویه‌ای برای آنان و دانشگاه به همراه خواهد داشت.

مهم‌ترین و ارزشمندترین دارایی و سرمایه سازمان‌ها، منابع انسانی توانمند و متخصص هستند. این امر در دانشگاه‌ها به عنوان نهاد فرهنگ‌ساز و تربیت‌کننده متخصصان و افراد صاحب تفکر و اندیشه، از اهمیت بیشتری برخوردار است. مشارکت بدنه علمی و اداری، ذینفعان و نخبگان دانشگاه‌ها در فرایندهای مختلف به ویژه در برنامه‌ریزی راهبردی، یکی از مهم‌ترین رویکردها در این زمینه است.

به اعتقاد فراستخواه (1393) یکی از مهم‌ترین آسیب مندی های برنامه‌ریزی آموزش عالی در کشور ایران، ساخت و ریخت بیش از اندازه هرمی و متمرکز و عمودی بوده است. نهادهای دولتی و حکومتی، نقشی خود خوانده، بیش از آنچه باید داشته باشند، در برنامه‌ریزی آموزش عالی بر عهده گرفته‌اند و این نقش نیز نه در الگوی حمایتی، بلکه در الگوی مداخله حداکثری تعریف و برگزار شده است. به زعم وی، معنای موجه و منطقی برنامه‌ریزی این است که در حقیقت، نوعی ساختار اطلاع‌رسانی و ارشادی برای تولیدکنندگان و کاربران اصلی علم و فناوری و نوآوری و ذینفعان اجتماعی آن فراهم بیاورد و الگوی مطلوب برنامه‌ریزی به جای قیمومیت، مشارکت و شراکت است. این امر در برنامه‌ریزی آموزش عالی و برنامه‌ریزی دانشگاهی ضرورت و اهمیتی دوچندان می‌یابد.

وی بر این باور است که قدرت مناسب و مشروع برای راهبری آموزش عالی، قدرت شناختی و علمی – تخصصی و خبرگی حرفه‌ای است و نه قدرت سیاسی و سلسله مراتبی. از دانشگاهیان انتظار می رود از طریق پویایی‌های گروهی و حرفه‌ای و تخصصی خود در همه برنامه‌های دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و پژوهشی مشارکت کنند. لازم است فرایندهای تعامل خلاق و مشارکت مؤثر دانشگاهیان به صورت قانونمند، نظام‌مند و نهادینه فراهم باشد و به صورت مشورت گیری‌هایی از نوع سنتی و هیئتی و پیشنهاد خواهی‌های دلبخواهی دولت به شکل نا مؤثر و بدون تضمین‌های لازم نباشد. انتظار می رود که دانشگاهیان در همه مراحل فرایند برنامه‌ریزی (تقریر مأموریت، تعیین اهداف، نیازسنجی، اولویت‌گذاری، شرح عملیات، ارزشیابی، تجدیدنظر و اصلاحات) نقشی مؤثر، حضوری خلاق و تعاملی تعیین‌کننده باشند (فراستخواه، 1393).

مشارکت ذینفعان و اعضای دانشگاه به ویژه در تدوین رسالت دانشگاه و برنامه ریزی و تصمیم سازی برای آینده، نمود بیشتری پیدا می‌کند. از سوی دیگر، یكی از راه های رسیدن به استقلال در دانشگاه های كشور، ایجاد مدیریت مشاركتی و انتخاب اعضای هیات امنا از طرف دانشگاهیان برای اداره امور این نهاد علمی است. زمانی كه دانشگاه بر اساس این نظام اداره شود، شایسته سالاری نیز در آن بیشتر رعایت می شود. 

 

1 منظور از مشارکت جمعی، شورا محور بودن تصمیمات دانشگاه است.

1 منظور از توافق و هویت جمعی، شکل گیری گفتمان مشترک و ذهنیت مشترک ریشه دار و دارای پشتوانه فرهنگی در سطح دانشگاه می باشد.