مدیریت مشارکتی

تصدیقی (1381) به نقل از فولان (1993) مشارکت را فرایندی می‌داند که افراد در گروه‌های تعامل، با ارتباط اثربخشی تلاش می‌کنند، با به میدان در آوردن توانایی‌های ذهنی و روحی خود برای مسئله و یا هدف خود راه حل و یا راهبردهای مناسب پیدا کنند. در سازمان مشارکتی، انسان‌ها در هر جا دارای اقتدار بیشتری نسبت به سازمان استبدادی هستند و برای انجام امور روزانه خود به تأییدیه کمتری از سوی دیگران نیاز دارند. نقش رهبر، تعیین مسیر است و بقیه بستگی به افرادی دارد که باید کار را انجام دهند (مک لگان ونل، 1995، ترجمه اسلامیه، 1380).

تصمیم‌گیری بر اساس تصمیم سازی، مهم‌ترین رویکرد آموزش عالی است و رؤسای دانشگاه‌ها باید در اداره دانشگاه‌ها نظام تصمیم سازی و برنامه‌ریزی مبتنی بر خرد جمعی را به وجود آورند و از توانایی فکری و معرفتی کل نظام بهره گیرند و از طرفی، با مشارکت دادن استادان، دانشجویان و دانشگاهیان در تصمیم‌گیری‌ها در آن‌ها انگیزه ایجاد کنند. اگر امور دانشگاه با نظرات هیئت‌علمی انجام شود، مدیریت دانشگاه نیز احساس قدرت بیشتری داشته و در مقابل مشکلات نمی‌هراسد و در چارچوب قانون، رجوع به نظرات هیئت‌علمی ضروری است. حس تعلق و مسئولیت اعضا و ذینفعان با مشارکت در امور دانشگاه شکوفا شده و انگیزه و همدلی لازم برای ایفای هر چه بهتر نقش خود را به دست می‌آورند و نفع دوسویه‌ای برای آنان و دانشگاه به همراه خواهد داشت.

مهم‌ترین و ارزشمندترین دارایی و سرمایه سازمان‌ها، منابع انسانی توانمند و متخصص هستند. این امر در دانشگاه‌ها به عنوان نهاد فرهنگ‌ساز و تربیت‌کننده متخصصان و افراد صاحب تفکر و اندیشه، از اهمیت بیشتری برخوردار است. مشارکت بدنه علمی و اداری، ذینفعان و نخبگان دانشگاه‌ها در فرایندهای مختلف به ویژه در برنامه‌ریزی راهبردی، یکی از مهم‌ترین رویکردها در این زمینه است.

به اعتقاد فراستخواه (1393) یکی از مهم‌ترین آسیب مندی های برنامه‌ریزی آموزش عالی در کشور ایران، ساخت و ریخت بیش از اندازه هرمی و متمرکز و عمودی بوده است. نهادهای دولتی و حکومتی، نقشی خود خوانده، بیش از آنچه باید داشته باشند، در برنامه‌ریزی آموزش عالی بر عهده گرفته‌اند و این نقش نیز نه در الگوی حمایتی، بلکه در الگوی مداخله حداکثری تعریف و برگزار شده است. به زعم وی، معنای موجه و منطقی برنامه‌ریزی این است که در حقیقت، نوعی ساختار اطلاع‌رسانی و ارشادی برای تولیدکنندگان و کاربران اصلی علم و فناوری و نوآوری و ذینفعان اجتماعی آن فراهم بیاورد و الگوی مطلوب برنامه‌ریزی به جای قیمومیت، مشارکت و شراکت است. این امر در برنامه‌ریزی آموزش عالی و برنامه‌ریزی دانشگاهی ضرورت و اهمیتی دوچندان می‌یابد.

وی بر این باور است که قدرت مناسب و مشروع برای راهبری آموزش عالی، قدرت شناختی و علمی – تخصصی و خبرگی حرفه‌ای است و نه قدرت سیاسی و سلسله مراتبی. از دانشگاهیان انتظار می رود از طریق پویایی‌های گروهی و حرفه‌ای و تخصصی خود در همه برنامه‌های دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و پژوهشی مشارکت کنند. لازم است فرایندهای تعامل خلاق و مشارکت مؤثر دانشگاهیان به صورت قانونمند، نظام‌مند و نهادینه فراهم باشد و به صورت مشورت گیری‌هایی از نوع سنتی و هیئتی و پیشنهاد خواهی‌های دلبخواهی دولت به شکل نا مؤثر و بدون تضمین‌های لازم نباشد. انتظار می رود که دانشگاهیان در همه مراحل فرایند برنامه‌ریزی (تقریر مأموریت، تعیین اهداف، نیازسنجی، اولویت‌گذاری، شرح عملیات، ارزشیابی، تجدیدنظر و اصلاحات) نقشی مؤثر، حضوری خلاق و تعاملی تعیین‌کننده باشند (فراستخواه، 1393).

مشارکت ذینفعان و اعضای دانشگاه به ویژه در تدوین رسالت دانشگاه، نمود بیشتری پیدا می‌کند. رسالت[1] دانشگاه، بيان تحقق اهداف کلي آن در پاسخ به حمايت و انتظارات جامعه است. طراحي رسالت، تصمیم‌گیری در مورد مشتريان، کارکردها، مسؤولیت‌ها و تعهدات سازماني است. پيترسون (1980)، رسالت را «تصميم گيري در مورد ارزشهاي بنيادين سازمان» تعريف مي‌کند. تصمیم‌گیری در مورد ارزش‌هایی که يک سازمان بر مي‌گزيند نبايد حق ويژه برنامه‌ریزان تلقي شود. ويژگي‌هاي اصلي دانشگاه‌ها و مدلهاي رايج تصمیم‌گیری در آن‌ها اين را روشن مي‌سازد که اين نوع تصميمات بايستي حاصل مشورت و فرآيندهاي سياسي در دانشگاه باشد و نبايد از رأس هرم و به صورت  سلسله مراتبي تحميل و اجرا شود. پي آمد اين روش تصمیم‌گیری این است که بايستي از نسخه‌هاي آماده استراتژي پرهيز کرد. استراتژي، همان طور که مشروح افتاد، الگوهاي اَعمال و تصميمات ناشي از فرآيندهاي تعاملي گوناگون در دانشگاه‌هاست (مينتزبرگ، 1972 و 1978؛ مينتزبرگ و واترز، 1982). از اين ديدگاه، برنامه‌ریزی راهبُردی ايجاد حداقل ميزان انسجام در تصميمات و اَعمال است. اين بعد برنامه‌ریزی در دانشگاه‌ها، همانند بعد انعطاف‌پذیری، با ویژگی‌های اصلي دانشگاه‌ها نيز سازگاري دارد. با توجه به واقعيات در دانشگاه‌ها، يعني پخش قدرت تصمیم‌گیری و نفوذ متخصصان حرفه‌اي در فرآيند تصمیم‌گیری‌های گوناگون، ايجاد انسجام در تصمیم‌گیری‌ها و اَعمال امري ضروري محسوب مي‌شود.       

 

[1] Mission