پاسخگویی

امروزه، آموزش عالی دولتی، نقش محوری در بخش‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع ایفا می‌کند. به منظور پاسخ به الزامات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، مدیران دولتی در پی مدیریت آموزش عالی منطبق با انتظارات فزاینده، قدرت پرداخت شهریه و کارایی در فعالیتشان برآمدند (نواک، 1996؛ به نقل از آلینا ساندو و همکاران، 2014). مدیران و رهبران آموزشی، نیازمند دانش و توجه به هزینه‌های آموزش عالی، بهره‌وری آن و بازگشت‌پذیری کوتاه مدت و بلندمدت آن به اقتصاد کشور هستند. از آنجایی که بسیاری از کشورها به سمت کنترل‌های بیشتر بر امور مالی در بخش‌های دولتی به منظور دستیابی به انتظارات بالاتر برای کیفیت و دسترس‌پذیری خدمات آموزشی حرکت کرده‌اند، فشارها بر نقش دولت‌ها، نتیجه دلالت‌های مهم برای بذل توجه به ماهیت مدیریت و پاسخگویی در آموزش عالی است (ترزا اسپیاله، 2012).

آموزش برای توسعه پایدار یک ضرورت است. مؤسسات آموزش عالی با تغییرات مداوم، نفوذ فناوری، محیط رقابتی، الزامات قانونی و آیین‌نامه‌ای مواجه هستند و مأموریت آموزش عالی، برآورده کردن نیازهای خاص آموزشی و آموزش حرفه‌ای افراد و همین طور نیازهای جامعه و توسعه اقتصادی جامعه است. اجرای اثربخش سیستم مدیریت پاسخگویی در آموزش عالی به معنی در نظر گرفتن دانشجویان به عنوان مشارکت‌کنندگان فعال در فرایند آموزشی، معلمان به عنوان آموزش‌دهنده، مدیر و رهبر و واحد آموزشی در نقش مدل منابع انسانی پاسخگو نسبت به جامعه است (آلینا ساندو و همکاران، 2014). دولت‌ها و جامعه به دلیل تأمین بودجه دانشگاه‌ها، به طور روزافزونی در خصوص به کار بستن مسئولیت‌ها، کیفیت برنامه‌های آموزشی، نتایج تحقیقاتی، هماهنگی برنامه‌های آموزشی با نیازهای جامعه و ... بر پاسخگویی دانشگاه، تأکید دارند (تقی پورظهیر و صفایی، 1388). بر این اساس، پاسخگویی یکی از نیازها و ضرورت‌های اساسی به منظور کارامدی دانشگاه‌ها بوده و به عنوان ابزاری محسوب می‌شود که می‌تواند به طور مؤثر در جهت نظارت بر مسئولیت‌ها، پیشگیری از سوءاستفاده‌ها و بهبود خدمات یک دانشگاه به کار گرفته شود. با توجه به نقش اساسی دانشگاه‌های دولتی در برآورده کردن نیازهای جامعه و درعین‌حال چالش‌هایی که این دانشگاه‌ها با آن رو به رو هستند، پاسخگویی متوازن به نیازهای ذی‌نفعان، به عنوان نقطه کانونی دانشگاه‌های دولتی، امری حیاتی است. لویل با توجه و تأکید بر آموزش عالی، پاسخگویی را این‌گونه تعریف می‌کند: «یک روش نظام‌مند برای حصول اطمینان از اینکه عناصر درونی و بیرونی مؤسسات آموزش عالی در جهت اهداف مطلوب قرار دارند» (لویل، 2005).

تحقیقات نشان می‌دهند که عوامل زیادی مبین پاسخگویی اثربخش دانشگاه‌ها هستند. استقلال دانشگاه و آزادی علمی (آلینا ساندو و همکاران، 2014 وتقی پورظهیر و صفایی، 1388)، مشارکت ذینفعان دانشگاه (بورک، 2005؛ آلینا ساندو و همکاران، 2014)، تأمین و تخصیص منابع مالی (بورک، 2005؛ آلینا ساندو و همکاران، 2014؛ عزتی، 1386)، اساتید و ویژگی‌های آن‌ها (جانسون، 2006)، ساختار سازمانی (بونز، 2007) از جمله عوامل شناسایی‌شده‌اند.

به نظر می‌رسد با توجه به مسئله عدم پاسخگویی دانشگاه‌های دولتی به نیازهای ذینفعان، استقلال دانشگاهی و آزادی علمی به عنوان اولویت اصلی باشند؛ بنابراین، ایجاد شرایطی که بتواند مسئولیت بیشتری متوجه دانشگاه‌ها نماید، بسیار مهم است. عدم دخالت و تصدی‌گری دولتی، خودگردانی دانشگاه، پرهیز از مداخلات سیاسی و احترام به آزادی‌های دانشگاهی می‌تواند در این مسیر یاری‌رسان باشد و مسائلی نظیر سیاست زدایی و عدم خلاقیت در شیوه‌های مدیریتی را تا حد زیادی تقلیل دهد. استقلال بخشی به دانشگاه می‌تواند زمینه را برای سایر سازوکارهای پاسخگویی مانند مشارکت ذینفعان در دانشگاه‌ها فراهم سازد. حس تعلق و مسئولیت ذینفعان با مشارکت در امور دانشگاه شکوفا شده و انگیزه و همدلی لازم برای ایفای هر چه بهتر نقش خود را به دست می‌آورند و نفع دوسویه‌ای برای آنان و دانشگاه به همراه خواهد داشت. تعاملات علمی – کاربردی دیگر سازوکار پاسخگو نمودن دانشگاه‌های دولتی است که از تعامل با صنعت و بازار کار تا تعامل با سایر دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی را در حوزه آموزش و پژوهش شامل می‌شود. دانشگاه بدون ارتباطات مؤثر با جامعه و محیط پیرامونی از مأموریت، هدف و فلسفه وجودی خود به دور خواهد بود. بین‌المللی شدن دانشگاه، چهارمین سازوکار پاسخگو نمودن دانشگاه‌های دولتی است. فناوری‌های نوین، مرزهای جغرافیایی در بسیاری از حوزه‌ها را از پیش رو برداشته‌اند و دانشگاه‌ها با توجه به ماهیت علمی‌شان در این حوزه از تقدم برخوردار هستند. دانشگاه‌ها دیگر نمی‌توانند بدون تعامل با حوزه‌های علمی جهان، پاسخگوی نیازهای نوپدید جامعه باشند و باید خود را با تحولات جهانی همگام و همراه کنند. کاربردی کردن و کاربست آموخته‌های علمی در جامعه از دیگر سازوکارهای پاسخگویی دانشگاه‌های دولتی است. اگر آنچه در دانشگاه‌ها تولید و نشر داده می‌شود به متن جامعه نیاید و در رفع نیازهای جامعه به کار گرفته نشود، فعالیت دانشگاهی بی‌نتیجه خواهد ماند و هدف اساسی دانشگاه که برآورده کردن نیازهای جامعه است محقق نخواهد شد؛ بنابراین، باید به کاربردی سازی علم به عنوان یکی از مهم‌ترین مأموریت‌های دانشگاه نگریست که می‌تواند حاصل کار دانشگاه را برای جامعه ملموس و دل نشین کند. تأمین و تخصیص منابع مالی، آخرین سازوکار پاسخگو نمودن دانشگاه‌های دولتی است که می‌توان از طریق آن شرایطی را مهیا نمود که دانشگاه‌ها به سمت برآورده کردن نیازهای ذینفعان خود حرکت کنند (عباس پور و دیگران، 1394). ایجاد چنین شرایطی در درجه اول مستلزم تنظیم فعالیت‌ها و مداخلات درست در سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی دانشگاه‌ها از یک سو و فراهم آوری شرایط لازم برای پیاده‌سازی این سیاست‌ها و برنامه‌ها از سوی دیگر است.