فرهنگ دانشگاهی

دانشگاه، نماد آموزش عالی کشور، نهادی اثرگذار در فرهنگ جامعه است و از این‌رو، موضوع فرهنگ در سازمانِ دانشگاه و فرایند برنامه ریزی راهبردی، اهمیتی دوچندان می‌یابد. رابینز[1](2005) فرهنگ را به عنوان نظامی از مفاهیم و عقاید مشترک بین اعضای سازمان که تعیین کننده­ی رفتار آنان نسبت به یکدیگر و افراد خارج از سازمان می‌باشد؛ تعریف می­کند. شاین (1991) نیز فرهنگ را مجموعه ای از مبانی و اندیشه های بنیادین، اصول و ارزشهای حاکم و نمادها و سمبل‌های بیرونی تعریف کرده که جامعه نسبت به آنها اعتقاد و باور دارد. فاضلی (1382) فرهنگ دانشگاهی را الگوی معانی نهفته در صور نمادین، از جمله کنشها، گفتارها، مصنوعات و تمامی مقولات معناداری می داند که افراد دانشگاهی به کمک آن با هم ارتباط برقرار می کنند و در تجارب، دریافتها و باورهای مشترک با یکدیگر سهیم می شوند (فاضلی، 1382: 92). در واقع، فرهنگ سازمانی به طور اعم و فرهنگ دانشگاهی به طور اخص، از فرهنگ حاکم بر جامعه نشأت گرفته و به شدت متأثر از آن است. بنا بر تعریف فرالینگر، فرهنگ دانشگاهی عبارت است از فرهنگ سازمانی که در دانشگاه به عنوان یک نهاد یا سازمان حرفه ای مربوط به علم تسری می یابد. ایجاد اعتقاد و باور در مدیریت ارشد و جلب مشارکت و حمایت آن در اجرای موفقیت آمیز اهداف یا برنامه های جدید در سازمان به طور اعم و در دانشگاه به طور اخص از ضروریات اجتناب ناپذیر است (امین بیدختی و همکاران، 1391).

بی تردید، کلارک را می توان از مؤثرترین دانشمندان عرصه فرهنگ دانشگاهی دانست. او با طرح مفهوم بدیع «حماسه ها یا افسانه های سازمانی» عرصه جدیدی را در فرهنگ دانشگاهی باز کرد. از نظر کلارک، توجه به حماسه سازمانی، توجه به پیشینه و فضایی است که دانشگاه در آن شکل گرفته است (کلارک[2]، 2000). از دیدگاه وی، پنج عامل مؤثر در توسعه حماسه سازمانی در دانشگاه، مؤثرند: استادان و اعضای هیئت علمی؛ طرح و برنامه های دانشگاه؛ پایگاه اجتماعی دانشگاه در جامعه؛ خرده فرهنگهای دانشجویان و تصویرسازی حماسه در آیین های دانشگاهی. والیما[3] (2008) نیز، هفت گونه مطالعات ناظر بر دیدگاه فرهنگی در آموزش عالی و دانشگاهها را شناسایی کرده است: 1- فرهنگ سازمانی دانشگاه؛ 2- فرهنگ رشته های علمی؛ 3- فرهنگ دانشجویان؛ 4- فرهنگ آموزش عالی در سطح ملی؛ 5- مطالعات تطبیقی؛ 6- مطالعات ناظر بر فرایندهای تغییر و 7- فرهنگ به عنوان یک دیدگاه کلی در آموزش عالی. به اعتقاد تیرنی، مدیران سازمانها کم و بیش به اهمیت و نقش فرهنگ در سازمان خود واقف اند، اما به دلیل ماهیت منحصر به فرد آن، عمدتا در فضایی از مدیریت بحران به سراغ آن می روند (تیرنی[4]، 1988). وی چارچوبی برای مطالعه فرهنگ سازمانی دانشگاه پیشنهاد می کند که عناصرعملیاتی و تحلیلی فرهنگ دانشگاه در این الگو عبارتند از: محیط، رسالت، جامعه پذیری، راهبرد، اطلاعات و رهبری. تیرنی، فرهنگ را راه حل تمام مسائل دانشگاه نمی داند اما تأثیر آن را در تصمیم گیری و عملکرد سازمانی دانشگاه زیاد می داند.

دانشگاه، سیستمی از باورها و ارزشهای مشترک است که رفتار کارکنان، دانشجویان و اعضای هیئت علمی را هدایت می کند، به عبارتی فرهنگ دانشگاهی، استنباط مشترک بین همه اعضای دانشگاه است (یمنی، 1388: 66). به منظور سازگاری دانشگاه با محیط بیرونی، لازم است فرهنگ سازمانی دانشگاه برای سازگاری با دنیای متغیر و پیچیده فرهنگ کارآفرینانه را بپذیرد، خلاقیت را تشویق کند و زمینه بروز آن را مهیا سازد، نقد و انتقاد را به عنوان ابزاری برای پیشرفت و اصلاح مورد استفاده قرار دهد و همچنین بستر اعتماد و صداقت ایجاد کند (میرکمالی و فرهادی راد، 1392).

به اعتقاد فراستخواه (1387) فرهنگ دانشگاهی، انسان دانشگاهی و زندگی دانشگاهی، مهمترین عناصر زمینه ای برای برنامه ریزی و ارزشیابی آموزش عالی به شمار می روند. آموزش عالی، دنیایی پویا و پیچیده و ناآرام و انتقادی دارد و بازی آشوبناکی است و قواعد خاص خود را در برنامه ریزی، ارزشیابی و سازوکارهای انگیزشی لازم برای آن طلب می کند. عملکردهای نوپدید در دانشگاه با تولید معانی تازه برای برنامه ریزی و کیفیت، افق گشایی می کند. بر عکس، شکل گیریِ انواع نخبه گرایی، جرگه گرایی و انحصارطلبی در گروههای آموزشی، کارکردهای آسیب مندی از فرهنگ دانشگاهی است که به ارتقای سطح برنامه ریزی و ارزشیابی کیفیت لطمه می زند. از سوی دیگر، هر چه احساس خوداثربخشی و تفکر علی در اعضای هیئت علمی قوی باشد، آنها انگیزه زیادی برای برنامه ریزی و ارزشیابی به امید بهبود و تغییر پیدا می کنند. برعکس، تضعیف کانون کنترل درونی و تفکر علی مولد، به یأس از اثربخشی برنامه ریزی و ارزشیابی و در نتیجه، افت این گونه فعالیتها می انجامد (فراستخواه، 1387).

 

1 Robbins

[2] Clark

[3] Välimaa

[4] Tierney