مدیریت در دانشگاه

متأسفانه به مدیریت و برنامه‌ریزی به‌عنوان یک فن و ابزار نگریسته می‌شود. مثلاً برنامه‌ریزی سیستم های آموزشی که در این حالت صرفاً به جنبه فنی قضیه توجه می‌شود و در اینجا برای نمونه به دنبال « مراحل برنامه‌ریزی» هستیم. درصورتی‌که که در رویکردی دیگر می‌توان مدیریت و برنامه‌ریزی را می‌توان به‌صورت تفکر در نظر گرفت که در اینجا خودارزیابی نیز مطرح می‌شود. مدیریت یعنی خلق اطلاعات و باید به این پاسخ دهیم که چگونه می‌توان اطلاعات را خلق کرد.

مدیریت در یک معنی به‌منظور کنترل سیستم به‌کار می‌رود که مجموعه کل در تلاش است تا اجزا را تابع خود کند و از طریق دریافت اطلاعات، تفسیر و انتقال اطلاعات صورت می‌گیرد؛ اما در دانشگاه منظور از مدیریت، رهبری و هدایت در جهت بروز خلاقیت‌ها در دانشگاه است. تنظیم یعنی دستیابی به رفتار آتی سیستم در بطن انعطاف‌های لازم. در اینجا بازخورد اهمیت دارد، چون با درک پدیده‌های نوظهور و درک انحرافات در سیستم، تحقق رفتار مورد نظر را ممکن می‌سازد. وقتی از مدیریت در مفهوم کلاسیک آن استفاده شود، معنی آن کنترل کردن سیستم است. در اکثر کتاب‌های مدیریتی، کنترل را به مثابه یکی از کارکردهای اصلی آن می‌آورند. مجموعه (کل) این خاصیت را دارد که تلاش می‌کند این اجزا را تابع خود کند، درصورتی‌که اجزا نیز در این مجموعه (کل) تأثیر می‌گذارند و می‌توانند خاصیت آن را خنثی کنند و کلی جدید شکل دهند. جریان مدیریت برای کارکرد سیستم ضروری است. در رویکرد کلاسیک مدیریتی، مدیر برای اینکه دانشگاه را «کنترل» کند، این فرایندها را انجام می‌دهد: - فرایند دریافت اطلاعات؛ - فرایند تفسیر اطلاعات؛ - فرایند انتقال اطلاعات به‌صورت تصمیم‌ها و پیگیری تحقق آنها (یمنی، 1391).

این کار معمولاً به‌صورت خطی صورت می‌گیرد و به عمل پس خوراند، آگاهانه توجه نمی‌شود؛ ولی آنچه مدیریت دانشگاهی نامیده می‌شود، هدایت و تنظیم را محور فعالیت‌های خود می‌کند. منظور از هدایت، رهبری فرایند در زمان آینده در جهت بروز خلاقیت های فردی و جمعی در دانشگاه است. طبیعی است برای چنین عملی لازم است که شناخت اجزای مؤثر در فرایند رخدادهای آتی وجود داشته باشد. تنظیم عبارت است از دستیابی به رفتار آتی و مورد نظر سیستم در بطن انعطاف های لازم. در این نوع مدیریت، نقش پس خوراند بسیار اساسی است. پس خوراند با درک پدیده‌های نوظهور و درک انحرافات در سیستم، تحقق رفتار مورد نظر را هر چند نسبی ممکن می‌سازد. باید توجه داشت که در سیستم پیچیده‌ای مانند دانشگاه، هر دو نوع مدیریت فوق به کمک هم می‌آیند؛ درحالی‌که در مدیریت دانشگاه به قواعد و دستورالعمل‌هایی نیاز داریم ولی انعطاف‌پذیری آنها نیز ضروری است. اگر مدیران دانشگاهی به دنبال این باشند که تسلط بر پیچیدگی دانشگاه را از طریق ساده‌سازی آن تحقق بخشند، فرضی خلاف با واقعیت های سیستم های زنده را در نظر می‌گیرند. تصمیم ساده گرایانه بر موقعیتی پیچیده، بیشتر مختل‌کننده سیستم‌هاست تا بالندگی آنها. مدیریت دانشگاه‌ها با پذیرفتن پیچیدگی دانشگاه به مثابه یک سیستم زنده و با در نظر گرفتن خود در مقام عنصری از این سیستم، امکان فهم و توضیح پدیده‌های دانشگاهی را پیدا می‌کنند؛ پدیده‌هایی که مدام با پدیده‌های دیگر (هماهنگ یا متضاد با پدیده‌های قبلی) جایگزین می‌شوند، به‌طوری که دانشگاه در شرایط زمانی متفاوت حالت‌های متفاوتی به خود می‌گیرد؛ بنابراین، مدیران دانشگاهی باید توانایی تشخیص (هرچند جزئی و نسبی) این حالت‌ها را داشته باشند (یمنی، 1382 الف: 389).

bullet مفهوم پیچیدگی مدیریت دانشگاهی

 وظیفه و نقش مدیران در عصر جهانی شدن بسیار خطیر و دشوار گردیده است. برای حل مسائل پیچیده ناشی از جهانی شدن مدیران باید به دانش پیچیدگی و آشوبناکی مجهز گردند و واجد توانمندی‌ها و ظرفیت‌های جدیدی بشوند. سازمان‌ها باید به معماری مجدد ساختارها و فرایندهای خود بر اساس روابط جهانی اقدام کنند و طرحی تازه برای این دوران بیندیشند. مدیران سازمان‌ها باید ضمن پاسخگویی به نیازهای محلی و منطقه‌ای و ملی، به الزامات جهانی و بین‌المللی نیز پاسخ دهند. آنان باید در عرصه جهانی شدن صرفاً تحت تأثیر نیروهای دیگر کشورها قرار نگیرند بلکه خود بتوانند بر دیگر کشورها اثر بگذارند و این تعامل و اثرگذاری متقابل را در جهت اهداف نهایی خود تنظیم نمایند.

مدیریت در دانشگاه‌های امروزی بسیار پیچیده و نیازمند مهارت‌های شناختی و سازمانی عمیق مدیران آن است (یمنی، 1391: 38). کلارک کر[1] در کتاب «آموزش عالی نمی‌تواند از تاریخ بگریزد»، پس از بیان رئوس پیشنهادهای کمیسیون کارنژی[2] در سال 1973 برای آموزش عالی آمریکا (توسعه فردی دانشجو، پیشرفت توانمندی‌های انسانی، عدالت اجتماعی، یادگیری هدفمند، ارزشیابی انتقادی جامعه)، پیشنهاد اصلاحی خود را برای آموزش عالی در زمینه‌های زیر معطوف می‌سازد: آموزش‌وپرورش عمومی دانشجویان، کیفیت محیط آموزشی، توجه به تحقیقات در زمینه علوم اجتماعی و انسانی و هنر، توجه به تمرین ارزیابی انتقادی از جامعه در دانشگاه (یمنی، 1382 الف: 278).

در این میان و در بستر چنین تنوعی از فعالیت‌ها، مدیریت و برنامه‌ریزی دانشگاهی به مثابه هماهنگ‌کننده اصلی این فعالیت‌ها مطرح می‌شود. اگر خطرپذیری و مسئولیت‌پذیری از جمله عناصر اصلی بهبود کیفیت فعالیت های دانشگاهی باشد، نمی‌توان عنصر اصلی دیگر یعنی رهبری را نادیده گرفت. شاید آنجا که این سه عنصر نمود همیشگی باید داشته باشند، سطح مدیریتی دانشگاه باشد. چگونه مدیر دانشگاه یا هسته مدیریتی دانشگاه می‌تواند این نقش‌ها را ایفا کند؟ آیا در مدیریت سازمان دانشگاه که موقعیت حرفه‌ای – تخصصی است، می‌توان نو پیدایی‌های علمی، فناوری و فرهنگی را از قبل تعیین کرد؟ تجارب نشان می‌دهد که مدیریت های دانشگاهی پیشرو به مسئله پیچیدگی، سازمان‌یافتگی و تعادل های پویا (سازگاری با پیرامون) با توجه به تعارض‌ها (بی‌نظمی در قالب نظم)، توجه جدی نشان می‌دهند (یمنی، 1382 الف: بخش دوم). در این شرایط، مدیریت دانشگاهی از جمله موارد اساسی در بوم‌سازگان[3] کیفیت دانشگاهی است که باید شناخت از گذشته و وضع موجود دانشگاه را در بستر آینده پژوهشی مدنظر قرار دهد.

دانشگاه­ها پیچیده­اند و درعین‌حال پیرامون آن­ها نیز پیچیده است. لذا مدیریت دانشگاه­ها معمولاً در سه طیف از فکر و عمل قرار می­گیرد: الف. مدیریت با کاهش یا مهار پیچیدگی: این نوع مدیریت قدیم­ترین نوع مدیریت در سازمان­هاست و با کاهش پیچیدگی­های سازمان عمل می­کند. ویژگی­های آن در موارد زیر ذکر می­گردد: محدود کردن قابلیت­ها و توانایی­های رفتارهای سازمان توسط مدیران؛ تلاش مدیر جهت تسلط بر سازمان و مهار رفتارهای آن؛ تلقی مدیر به‌عنوان مالک سازمان؛ وجود سلسله‌مراتب سازمانی مشخص و توزیع دقیق نقش­های عناصر؛ قدرتمندی مدیران و اطاعت زیردستان. در این نوع مدیریت نیازی به تنوع رفتاری عاملان سیستم نیست، زیرا موجودیت مدیران را با مشکل مواجه خواهد ساخت. ولی سیستم دانشگاهی با رفتارهای متنوع دانشجویان و استادان و کارکنان و نیز شبکه­های اطلاع­رسانی و ... در جهت رفتارهای جدید، نوآوری­ها، تفکرهای جدید و ابداع­های تازه پیش خواهد رفت. در اینجا مهار مدیر محدود خواهد شد. برای مدیریت بهتر کاهش این تنوع رفتاری در عاملان سیستم بهترین شیوه خواهد بود. ارزیابی در سازمان نیز به‌جای بهبود به حفظ وضع موجود و مورد نظر مدیریت می­پردازد؛ ب. مدیریت بر مبنای هدایت: منظور از هدایت، رهبری فرایند در زمان آینده در جهت بروز خلاقیت­های فردی و جمعی در دانشگاه است. طبیعی است برای چنین عملی لازم است که شناخت اجزا موثر در فرایند رخدادهای آتی وجود داشته باشد (یمنی، 1391: 102). در دانشگاه­ ضمن وجود پیچیدگی، هدایت نیز لازم است. هدایت نیازمند شناخت عمیق و دقیق وضعیت سازمان در آینده است. با این شناخت مدیر به دنبال تأثیرگذاری بر وضعیت موجود خواهد بود تا از بروز اختلال­های آتی جلوگیری کند. در دانشگاه در حکم سیستم پیچیده مدیریت با هدایت کم­تر کاربرد پیدا می­کند. به دلیل تغییرات پی در پی سیستم دانشگاه، تنها مدیران نمی­توانند توانایی شناخت عمیق و دقیق را دارا باشند. از طرفی پیش­بینی رخدادهای آتی کار ساده­ای نیست. مگر اینکه مدیران دانشگاه، سازمان خود را بسته فرض کنند و سعی بر این داشته باشند که ارتباط کم­تری با محیط برقرار نمایند. فرض خودداری از ایجاد تغییرات مثبت برای بهبود سازمان است و پویایی سازمان هم از نظر دور می­گیرد؛ ج. مدیریت بر مبنای تنظیم: تنظیم عبارت است از دستیابی به رفتار آتی و مورد نظر سیستم در بطن انعطاف­های لازم. در این نوع مدیریت نقش پس‌خوراند بسیار اساسی است. پس خوراند با درک پدیده­های نوظهور و درک انحرافات در سیستم، تحقق رفتار مورد نظر را هرچند نسبی ممکن می­سازد (یمنی،1391: 102). در مدیریت بر مبنای تنظیم سیستم، مدیران به‌جای اینکه به رفتارهای فرد فرد عناصر توجه خاص کنند، به رفتارهای کل سیستم توجه می­کنند تا با شناسایی وضعیت کل سازمان در جهت رفع اختلال در سازوکارهای درونی سازمان تلاش کنند و آن را بهبود بخشند. بررسی کلیت سازمان و به‌خصوص از گرایش­های موجود در آن­ها آگاه می کند و به‌این‌ترتیب با سازوکار پس‌خوراند می­تواند به تعادل پویای سازمان کمک کند ولی این تعادل دائم در حال نا تعادلی است و مدیران آگاه می­دانند که تنها از برخی از عوامل موثر در این نا تعادلی می­توانند شناخت حاصل کنند و این شناخت به‌صورت مستمر با کنش­های متغیرهای مختلف به سؤال و مسئله تبدیل می­شود. آگاهی از اختلال­ها در سازوکار سیستم دانشگاهی و توجه به جایگاه اطلاعات در تعادل پویای آن کمک خواهد کرد که مدیران دید ایستا از دانشگاه را به نفع داشتن بینشی پویا و همه جانبه­نگر کنار بگذارند.

شناخت دانشگاه در حکم سیستمی زنده، همیشه نسبی و موقتی خواهد بود. مدیریت دانشگاهی باید بتواند به طور دائم در پی درک حالاتی باشد که دانشگاه به خود می­گیرد تا بتواند وضعیت آن را با توجه به مشکلات پیرامونی بهبود ببخشد (یمنی، 1382: 135-140).

بنابراین نمی­توان انتظار داشت که با استفاده­ از رویکردهایی خاص بتوان سیستم دانشگاه را به جهت و هدفی که مورد نظر است اداره نمود. شاید پیچیدگی دانشگاه در همین امر بروز پیدا کند که هیچ یک از رویکردهای خاص تنظیم، تصحیح، هدایت یا مهار و.... نمی­توانند راهگشای کار مدیران در تمامی موقعیت­ها باشند. اشاره شد که مدیریت دانشگاه امری پیچیده است و نیازمند توانایی­ها و شناخت­های خاصی است. دانش نظری، پیش‌زمینه لازم برای درک فرایند مدیریت و پیچیدگی سیستم دانشگاه را فراهم می­آورد، اما مدیران ضمن آگاهی شناختی و گذشته از وسعت و دامنه مجموعه دانشگاهی خود، نیازمند نزدیک شدن به درک عمیق و صحیح از وضعیت متنوع و پیچیده دانشگاه دارند تا بر اساس آن بتوانند حمایت و پشتیبانی لازم را برای رشد حرفه‌ای و بروز قابلیت اعضا و عناصر دانشگاه فراهم آورند. مدیریت دانشگاه امری ساده‌انگارانه نیست که بتوان آن را همچون بسیاری از تعاریف در فرایندهای برنامه­ریزی، سازمان‌دهی، کنترل و.... خلاصه نمود، چه بسا در ارتباط با سیستم دانشگاه این کارکردها معنای متفاوتی به خود گرفته و حتی برخی از آنها نظیر کنترل در جامعه آکادمی مردود قلمداد شود. تنها عاملی که به درک فرایند مدیریت و پیچیدگی­های آن یاری‌رسان است چه بسا فهم خود دانشگاه و پیچیدگی عناصر و روابط آنها با استفاده از تصحیح در نگاه و نزدیک شدن تصاویر به حقیقت موجود در دانشگاه است که خود کار ساده­ای نیست و نیاز به تربیت حرفه­ای و تجربه طولانی است.

 

[1] Clark Kerr

[2] Carnegie Commission of Higher Education

[3] Ecosystem